مقدمه:

« والذّين آمنوا اشدّ حبّ لله : آنها كه اهل ايمانند كمال محبت و دوستي را فقط به خدا مخصوص مي دارند. »

           در عصر ما اين امر مسلم گشته است كه رفتار افراد بشر نتيجه موقعيت ها و عوامل متعددي است كه مهم ترين آنها ،‌خانواده ،‌مدرسه و اجتماع است . به هنگام كودكي بچگي و نوجواني ، اين سه عامل ،‌اساس شخصيت فرد را پي ريزي كرده  و پايه رفتارهاي بعدي او را استوار مي سازد . اگر خانواده ،‌مدرسه و اجتماع هر يك وظايف خود را به خوبي انجام دهند ،‌شانس موفقيت فرد در هر دوره و نيز بزرگسالي افزايش خواهد يافت و بالعكس ،‌چنانچه اين سه عامل از انجام وظايف خود قصور ورزند ، سازگاري فرد در دوران جواني و بزرگسالي بسيار دشوار و گاه غير ممكن خواهد شد . تأثير خانواده در رفتار فرد ، بيشتر در دوران قبل از مدرسه است و پس از آن مسئوليت مدرسه در تربيت فرد سنگين تر خواهد بود .

بر آوردن احتياجات اجتماعي ،‌عاطفي و عقلاني فرد كه قسمت عمده اي از تربيت او را شامل مي شود ، ‌ازعوامل بسيار مهم پرورش فرد است .

مهم ترين و مؤثرترين عامل در تربيت افراد عبارت از معلم و استاد است .معمولا"‌ افراد در مدرسه ومؤسسات علمي دو نوع تربيت مي پذيرند . يكي تربيت عمومي و ارادي و با نقشه ، مثل كتاب معيني كه كودك بايد بياموزد ، درسي كه بايد خواند و ... و ديگري تربيت هاي غير ارادي و ناخود آگاه است : معلم خصلت ها و برخوردهايي دارد كه بدون آن كه متوجه باشد ،‌آنها را به دانش آموزانش منتقل مي كند .

اما آنچه كه سؤال انگيز است ، اين نكته است كه چه عامل مهمي مي تواند ، معلم را در پيشبرد اين كار كمك نمايد و به عبارت ديگر :‌ عامل مؤثر در تعديل و هدايت رشد عاطفي ، عقلاني و اجتماعي دانش آموزان كه بر عهده معلم است ،‌چيست ؟

پاسخ در يك نكته است و آن « كيمياي محبت » است . آري با محبت و مهرباني مي توان دانش آموزان را در اين سه زمينه تعديل و هدايت كرد .

     معلم و استاد ، مانند پدر و مادرند و چه بسا برتر از آنان ؛ چراكه اساس تربيت روحي به دست آنان است ؛ بنابراين لازم است ،‌شيوه هاي محبت پدر و مادر به فرزندان خود ، در دو دوره «‌بچگي » و «‌بلوغ »‌را به كار گرفته و آن را در مورد شاگردان خود به منصه ظهور برسانند . در اين جا ما مهم ترين و اساسي ترين شيوه هاي محبت استاد به شاگرد را مطرح مي كنيم به اميد آن كه همه معلمان در عمل به آن موفق باشند:

1.حسن خلق :

  ‌اخلاق نيكو ،‌عامل نفوذ در ديگران و پل ارتباط با افراد جامعه است .كسي كه با ديگران رفتاري نيكو و پسنديده دارد ،‌پايه محبت و دوستي را پي ريزي مي كند . حضرت علي (ع)‌مي فرمايد :‌« آن كس كه نيك خوي باشد ، دوستانش بسيار گشته و انسان هابه او خوگيرند . »‌واخلاق بد موجب مي شود كه انسان ها ازآدمي فاصله بگيرند و به او بي توجهي كنند ، به فرموده علي (ع)‌:‌« چه بسا انسان هاي مورد توجهي كه اخلاق بد، آنها راخوار كرده است و انسان هاي سرافكنده اي كه با اخلاق نيك عزت يافته اند .»‌

2.چشم پوشي از خطاها :‌

           با گذشت و عفو از لغزش هاي دانش آموزان ،‌تخمك محبت رادر قلب آنها بكاريد و مطمئن باشيد كه عفو و گذشت ،‌كينه ها را مي زدايد و بدانيد كه با چشم پوشي از خطا، عزت شما در كلاس افزون تر خواهد شد و محبتتان بيشتر در دل دانش اموزان جاي خواهد گرفت . حضرت رسول (ص) مي فرمايد :‌«‌عفو و گذشت ،‌بر عبد چيزي نمي افزايد مگر عزت ،‌پس گذشت و عفو كنيد تا خدا شما را عزيز گرداند. »‌بهترين راه براي متوجه كردن دانش آموز ،‌بر عمل خلافش ، اشاره و كنايه است و اگر سودمند نيفتاد ،‌به صراحت آن را بيان كنيد و هر گاه تصريح به مطالب نيز ثمري نبخشيد ،‌آنا را سرزنش كنيد . بنابراين اولين قدم سرزنش و توبيخ نيست ،‌بلكه عفو و گذشت است و سپس پرداختنن به راه هاي ديگر.

3.رعايت مساوات و انصاف :

 معلم نبايد در اظهار محبت و توجه و التفات به شاگردان – در صورتي كه از لحاظ سن و فضيلت و دينداري با هم برابر باشند – تبعيض و تفاوتي معمول دارد ؛ زيرا تبعيض و عدم رعايت مساوات در محبت و توجه به آنها با وجود تساوي آنها در شرايط مذكور ، موجب ناراحتي هاي روني و دلزدگي و بيگانگي  آنها از يكديگر و نيز از معلم مي گردد . حتي معلم بايد به طور عادلانه به همه شاگردان بنگرد و همه را به طور يكسان از نگاه خود بهره مند گرداند .عدالت و انصاف است كه محبت راتداوم مي بخشد و قلب ها را به هم نزديك مي سازد .

4.اجتناب از خشونت :

گاهي دانش آموز در رفتار خود مرتكب خلاف شده يا در انجام تكاليف درسي ،‌سستي مي ورزد و چنين به نظر مي رسد كه پند و اندرز براي او سودي ندارد . در اين صورت لازم است كه آموزگار ،‌روشي اتخاذ كند كه دانش آموز را به رشد و صلاح هدايت نمايد . اما اين روش ،‌خشونت و تنبيه بدني نيست ،‌چرا كه اين عمل منجر به پيدايش عقده هاي رواني در وي مي شود و شكوفايي و رشد تربيتي او را به تأخير مي افكند . ‌بهترين راه اين است كه با كنار گذاشتن خشونت ،‌از در دوستي وارد شده و محبت شاگرد را به خود جلب نمود تا به اين ترتيب هم ضعف هاي او بر طرف گردد و هم مشكل اساسي او در اين رفتارها معلوم شود تا در از بين بردن آن موفقيت حاصل آيد . حضرت رسول (ص) مي فرمايد :‌«‌با كسي كه از شما درس مي آموزدو كسي كه شما از او درس مي آموزيد به نرمي رفتار كنيد . »‌

5.تقدير و تحسين :

يكي از اميال انسان «‌ميل به مهم بودن » يا حب ذات است ؛‌يعني هر فردي خود را دوست دارد و علاقه دارد كه فرد مهمي تلقي شود . اگر كسي بتواند اين غريزه را در انسان ،‌اشباع سازد ،‌علاقه او را به خود جلب كرده و راه را براي دوستي هموار نموده است . يكي از راه هاي اشباع اين غريزه ،‌تمجيد ،‌تقدير و تحسين است . معلمان عزيز اگر از شاگردان تمجيد و تحسين كنند ،‌محبت آنا نرا به سوي خودشان جلب مي كنند و با ايجاد دوستي ميان معلم و دانش آموز ،‌اصول تعليم و تربيت بهتر اجرا خواهد شد .

6.احترام به شخصيت دانش  آموز :

 از ديدگاه اسلام و روانشناسي مساله شخصيت داراي اهميت بسياري است . سعادت فردي و اجتماعي انسان ،‌ مرهون شخصيت اوست . غريزه شخصيت يابي و عزت يابي در همان روز هاي اول تولد در كودك بالفعل موجود است و پدر و مادر ها خصوصا" معلمان و اساتيد بايد توجه داشته باشند كه اين غريزه را بايد تغذيه كنند و اطمينان داشته باشند كه اگر بتوانند اين غريزه رادر كودك تغذيه و ارضا نمايند ،‌دل او را به دست آورده اند و پل هاي ارتباط با او رابرقرار ساخته انند ،‌خصوصا" در دوران راهنمايي و دبيرستان .قرآن كريم و روايات ،‌براي انسان كرامت و عظمت قائلند :

«‌ولقد كرّمنا بني آدم : ‌و ما فرزندان بني آدم را بسيار گرامي داشتيم . »‌

و از علي (ع) نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود :‌«‌هيچ چيزي بر خدا گرامي تر از بني آدم نيست . »‌حال آيا سزاوار است كه شخصيت انسان به دست خود او يا ديگران خدشه دار گردد ؟‌

7.تواضع و فروتني :

          نبايد معلم با شاگردان خويش ،‌رفتار بزرگ منشانه اي را در پيش گيرد . چرا كه :‌«‌نتيجه تواضع محبت است و ثمره كبر و تكبر دشنام و كينه توزي »‌؛‌ بعضي گمان مي كنند كه با فخر فروشي و به رخ كشيدن سواد  وعلم و تجربه خود به دانش آموزان ،‌قلب هاي آنان را مسخر خود مي كنند . ئلي اين يك تصور خام است . اتفاقا"‌ بر عكس ،‌اگر معلمان عزيز و اساتيد گران قدر در برابر دانش اموزان ،‌متواضع و فروتن باشند ، بهتر مي توانند محبت شاگردان را جلب نمايند و با آنا ن مانند يك دوست ،‌صميمي شوند . تكبر و رفتار بزرگ مآبانه علاوه بر طرد شاگردان ،‌كينه و نفرت آنان را به معلم قوي مي سازد . حضرت رسول اكرم (ص) فرموده اند : »‌تواضع و فروتني ،‌صاحبش را بلند مرتبه مي كند ،‌بنابراين متواضع باشيد تا خدا مقام شما را بلند و رفيع گرداند . »‌

8.رفق و مدارا :

           هيچ كسي خالي از ضعف و نقصان نيست و هر كه ادعا كند كه بي ضعف و نقص است ،‌همين گفتارش نشاني از ضعف اوست . شاگردان و دانش پژوهان ،‌مانند انسان هاي ديگر خالي از ضعف و نقص نيستند ،‌بنابراين معلمان عزيز به محض مشاهده ضعف و نقصي از ناحيه شاگرد ،‌نبايد دلسرد شوند ،‌بلكه در راه دوستي بايد صبور بود و از طريق مداراكردن با آنان پس از گذشت زماني ،‌مي توان اين نقايص را برطرف كرد. حضرت علي (ع)‌مي فرمايد : «‌رفق ومدارا راه ها و عوامل سخت و شوار را آسان و هموار مي گرداند .»‌بنابراين بايد اطمينان داشته باشيم كه نتيجه و ثمره رفق ،‌دوستي پايدار است .

9.جويا شدن از احوال دانش آموزان :

        اگر يكي از شاگردان در جلسه حضور نيافت و غيبت او غير عادي به نظر رسيد ،‌سزاوار است كه استاد با پرس و جو از احوال او و علت غيبتش ،‌ محبت و علاقه خود را به او اظهار كند ؛‌دانش آموزي كه در زمان غيبت ،‌معلم را تفقد و پرس و جو نمايد ،‌به استاد خود دلگرم مي شود و متوجه مي شود كه استاد به او علاقه مند است و به ياد اوست و نبود او را در كلاس احساس مي كند و اين خود عامل مهمي براي جلب محبت شاگرد به استاد ومعلم است .

10. نام ونام فاميلي هر شخص :

       نام و نام خانوادگی هر شخصی ‌براي او از شيرين ترين چيزها و دل انگيزترين صداهاست ؛‌با كسب اطلاع از نام و نسب و شهر و احوال و مشخصات دانشجويان و دانش آموزان ، آنا نرا خوشحال سازيد و با اين كار بذر محبت را در دل هايشان بكاريد .

در پايان به يك نكته تربيتي اشاره مي كنيم كه براي همه درست اندركاران تعليم و تربيت حائز اهميت است :

براي برآوردن يكي از نيازهاي اساسي دانش آموزان كه عبارت است از « نياز به محبت »‌،‌بايد در عوامل و شيوه هاي محبت ،‌ميان خانه و مدرسه هماهنگي كامل برقرار باشد ؛‌اگر در يكي از اين دو مكان ،‌تقصي يا تضادي در شيوه هاي محبت به فرزندان رخ دهد ، اثر مطلوب خود ا نخواهد داشت و چه بسا دانش آموزان دچار به نهاد و سبب خواهد شد كه نوجوانان عزيز ،‌از هر دو مكان دلسرد و نا اميد شده و به دوستان و محيط هاي بد پناه ببرند كه نتيجه اش ،‌چيز ديگري جز انحراف نيست .

بنابراين لازم است كه همسويي و همياري و همكاري و هماهنگي بين اوليا و مربيان مدارس وجود داشته باشد تا فعاليت هاي آن دو به هدر نرود ،‌بلكه تكميل ،‌و يا تعديل شود. براي اجراي عملي اين مهم ،‌تشكيل ،‌توسعه و ترميم انجمن اولياء و مربيان ضروري به نظر مي رسد و بايد براي آن برنامه ريزي دقيق كرد و اين برنامه ريزي جز باهمكاري والدين از يك طرف و مربيان مدارس از طرف ديگر و با نظارت دقيق و پابه پاي روانشناسان تربيتي و دست اندركاران امر تعليم و تربيت ميسر نمي شود . به اميد آن كه همه با هم در انجام اين امر مهم موفق و مؤيد باشيم .

«مربي چگونه رفتار كند»

       1-  با محبت و مهر ورزي به شاگرد ،‌به او نزديك شده و  او را در سازگاري اجتماعي كمك نمايند . معمولا" بچه هاي كوچك و يا افرادي كه تعادل رواني آنان متزلزل شده است ،‌يا افرادي كه بر خورد با عالم واقع ترس دارند و اغلب عالم خيال به سر مي برند ،‌از زندگي اجتماعي گريزان هستند . معلم مي تواند ،‌با محبت خود به دانش آموزان ،‌اعتماد آنها را به خود جلب نموده و ريشه گريز دانش اموز از گروه را يافته و براي از بين بردن آن ، به وي كمك كند .

      2-  معلم به عنوان نمايند بزرگسالان با بچه ها سر و كار دارد و بايد نقش راهنما را در ميان آنها به عهده بگيرد . هر چه بستگي بچه ها به گروه همسن و سال خودشان زيادتر باشد ،‌اختلاف آنها با بزرگسالان بيشتر است و همين اختلاف ،‌خودشان زيادتر باشد ،‌اختلاف آنها با بزرگسالان بيشتر است و همين اختلاف سبب ابراز خصومت و بي اعتنايي بچه ها نسبت به بزرگسالان مي شود . معلم به عنوان نماينده بزرگسالان اگر خود را به بچه ها نزديك سازد و بر اساس محبت ، ميان خود و آنها تفاهم مشترك ايجاد كند ،‌در اين صورت بچه ها او را به عنوان يك راهنماي دلسوز تلقي مي كنند و از مخالفت با او خودداري مي نمايند . وقتي معلم ، خود را مانند يك عضو در گروه شاگردان وارد سازد و مقاصد و احتياجات آنا ن را خوب درك كند و رغبت و تمايلات كودكان را نقطه شروع كارهاي تربيتي قرار دهد ، در اين صورت مي تواند در توسعه معيارهاي گروهي ،‌در انتخاب هدف ،‌در تهيه نقشه و برنامه ، در تقسيم كار و قبول مسئوليت و در ايجاد فرصت براي هر يك از بچه ها به تناسب استعداد و ميل آنها ،‌به ايشان كمك كند .

   «جایگاه محبت در دین»

گرچه استفاده از قدرت ، مى‏تواند ما را به هدف برساند، ولى بهره‏ گیرى‏از «محبت» و «‏ عشق‏» و ایجاد جاذبه و کشش قلبى، اهرمى قوى‏تر است وانگیزه‏هاى ماندگارترى ایجاد مى‏کند. در روایات نیز آمده است: «محبت ودوست داشتن برتر از ترس و بیم است. »

نوع رابطه ما با اهل بیت‏علیهم السلام، بر چه مبنایى است و بر چه مبنایى بایدباشد؟

آیا مثل رابطه ملت و حاکم و مردم و رهبر است؟ یا رابطه علمى میان شاگرد و استاد؟

یا رابطه «محبت‏» و «مودت‏» و پیوند قلبى و درونى است، که هم‏کارسازتر، و هم بادوامتر و ریشه‏دارتر است؟ خلل‏پذیر بود هر بنا که مى‏بینى مگر بناى محبت که خالى از خلل است

قرآن کریم روى این رابطه تاکید دارد و «مودت اهل بیت‏علیهم السلام‏» را اجررسالت پیامبرصلى الله علیه وآله معرفى مى‏کند: « قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى‏‏»

بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدى نمى‏خواهم، مگر دوستى ومحبت درباره نزدیکانم.

در روایات متعددى «مودة فى القربى‏» به محبت و مودت اهل بیت وخاندان پیامبر تفسیر شده است. بالاترین محبت هم محبتى است که خدابه آن سفارش کرده باشد و صاحبان این محبت را نیز دوست‏بدارد.

در روایات هم، مودت و ولایت، به عنوان یک «فرض الهى‏» و ملاک‏قبول اعمال و عبادات به حساب آمده است. تولاى شما فرض خدایى است قبول و رد آن مرز جدایى است

هر آن کس را که در دین رسول است ولایت، مهر و امضاى قبول است . دیانت‏ بى شما کامل نگردد بجز با عشقتان دل، دل نگردد. اهل سنت هم طبق احادیثشان این نکته را قبول دارند و در شعرشافعى چنین آمده است: یا اهل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فى القرآن انزله کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له

اى خاندان پیامبر خدا! حب شما فریضه‏اى است‏خدایى که خداوند درقرآن آورده است، براى افتخار بزرگ شما همین بس که هر کس (در نماز)بر شما صلوات و درود نفرستد، نمازش درست نیست و نماز ندارد.

«اكسير محبت»

تربيت واقعي و صحيح با يك كلمه كه همان " عشق " است آغاز مي شود . عشق و نشانه هاي مربوط به آن از چنان اهميتي برخوردار است كه بدون ذخاير و گنجينه هاي نهفته ي آدمي ظاهر و آشكار نمي شود . "محبت" و "مهرورزي" در زندگي همه ي ما به خصوص كودكان و نوجوانان نقش اساسي دارد .

محبت قانوني است كه سلامت و سعادت و شادماني و هماهنگي و همه گونه كاميابي را براي آدمي به ارمغان مي آورد ؛ به شرط آنكه بدانيم چگونه و به چه اندازه از اين اكسير حيات استفاده شود تا ازافراط وتفريط كه هر يك عوارض نامطلوبي درتربيت دارند پيش گيري شود .

اگر كسي احساس كند كه دردل و قلب ديگري جاي دارد ، به راحتي نمي تواند از او دل بكند و آنچه بيش از همه انسانها را به يكديگر پيوند مي زند همين جايگاه ها است . پيوندي قوي تر از محبت نمي تواند انسانها را به يكديگر نزديك سازد . پيوند ناشي از محبت ، پيوندي است كه به سادگي گسسته نمي شود .

هر چه پيوند عاطفي بين مربي و متربي محكم تر باشد ، صداقت و يكرنگي و صفاي بيشتري بين آنها رواج خواهد يافت ونادرستي وناراستي و تقلب كمتري دربين آنها مشاهده خواهد شد.

معلم واقعي كسي است كه محبت فراگيران را به صورت عميق در دل داشته باشد و آنان را همچون فرزندان خود دوست داشته بدارد . بسياري از رفتارهاي ناهنجار فراگيران را كه معلول شرايط نامساعد خانواده و يا اطرافيان اوست با محبت و صبر و حوصله مي توان درمان كرد . معلم بايد با صبر و حوصله به سراغ او رود و بي آنكه محبت او شكل ترحم به خود بگيرد مي تواند قلب او را تسخير كرده و با نيروي معجزه آساي مهر و محبت بيماري روحي و رواني او را درمان كند .

معلمان بايد در اين زمينه به نكات زير توجه نمايند :

-    تشخيص  كودكاني كه در خانواده از محبت لازم برخوردار نبوده اند و برقراري رفتار محبت آميز با آنان به شيوه اي طبيعي

-    سعي بر تغيير نگرش و رفتارهاي نامناسب كودكان محروم از محبت ، با تشخيص استعدادها توانايي ها ورغبتهاي آنان وترغيب وتشويقشان به انجام فعاليت هاي سازنده

-         تشويق وترغيب دانش آموزان در برقراري روابط صميمانه و محبت آميز با يكديگر

-         خودداري از تبعيض و يا افراط در تشويق عده اي خاص از دانش آموزان ؛ خصوصاَ در حضور دانش آموزان ديگر

-         مورد خطاب قرار دادن نام دانش آموزان همراه با محبت و توأم با احترام .

-         گوش دادن به سخنان دانش آموزان با مهرباني و حوصله در هنگام صحبت كردن و يا سؤال پرسيدن .

-         برخورد محبت آميزتر با دانش آموزان در محيط بيرون از مدرسه .

-         اظهار محبت  و همدردي  از جانب  مربيان  در مواقعي  كه  براي  دانش آموز و  يا خانواده اش  حادثه يا آسيبي پيش مي آيد .

«موانع مهرورزي در جهان»

 آيين مذهبي ، منش ملي ، آداب اخلاقي و باورهاي فرهنگي به ما آموخته است كه همه ي انسانها با فطرت پاك الهي متولد مي شوند : " كُلُّ مولود يولَدُ علي الفطرةٍ الاّ اَنْ اَبَواهُ يهودانَهُ او يَنْصُرانَهُ او يمجُسانَه " هر ذره اي با فطرتش متولد مي شود الا اينكه پدر و مادر او يهودي يا مسيحي يا زرتشتي است .

اما شرايط  خاص  حاكم  بر  جامعه  تحت  تاثير عوامل سياسي ، فرهنگي ، اخلاقي و  ... مي تواند اين فطرت سالم را دستخوش تغيير و تحول كند و يا سبب انحراف يا اضمحلال اين فطرت سالم گردد .

" محبت " نيز از جمله عناصر وجودي انسان است كه با او متولد مي شود و تحت تاثير عوامل مختلف اجتماعي شكل مي گيرد . اگر اين عوامل در جهت مثبت باشد ، محبت ماندگار و پايدار مي ماند در غير اينصورت اثر وجود ي خود را از دست مي دهد .

خانواده به عنوان نخستين محيط اجتماعي نقش مؤثري در شكل گيري محبت دارد . كودك در خانواده علاوه بر آداب معاشرت ، اخلاق ، نزاكت ، وفاق و همدلي ، همياري و دوستي ، هنر مهرورزيدن و محبت به ديگران را نيز مي آموزد . براي آموزش محبت به كودكان يا ترغيب و تشويق آنان به مهرورزي ، بهتر است به او فرصت دهيم تا محبت را به طور غير مستقيم و عملي بياموزد . زير آموزشي كه از راه غير مستقيم و عملي صورت گيرد ، بي شك پايدارترين ، ماندگارترين و مؤثرترين نوع يادگيري است .

معلم ومدرسه نيز نقش مؤثري  در شكل گيري  محبت در كودكان ، نوجوانان و جوانان ايفا مي كنند . معلمان علاوه بر آموزش علوم و فنون و پرورش ذهن ، به رشد و تعالي صفات و روحيات كودكان ، نوجوانان و جوانان نيز كمك مي كنند . تأثير شخصيت معلم بر روي دانش آموزان قابل انكار نيست . او مي تواند با اعمال ، رفتار ، سخنان و برخورد خود ، محبت را در وجود دانش آموزان متجلي كند و تا هميشه اين احساس مقدس را در آنان زنده نگه دارد .

با توجه به عوامل مؤثر در آموزش محبت  ، موانع متعددي در اين زمينه وجود دارد كه به اختصار مي توان به ذكر برخي از اين موانع پرداخت :

1 – عدم شناخت و مطالعه و دقت در زندگي بزرگان دين به خصوص انبياء و اولياء و ائمه ي معصومين (ع) كه بهترين معلمان اخلاق بوده اند و مردم را به محبت سفارش كرده اند . 

2 – عدم آموزش صحيح "مهرورزي" در خانواده ، مدرسه و اجتماع : كودكان ، نوجوانان و جوانان هرگز محبت را به عنوان يك موضوع آموزشي نياموخته اند و برخورداري از اين رفتار پسنديده را ضروري تشخيص نداده اند .

3 – احساسات و عواطف همواره در تكوين شخصيت افراد نقش مؤثري داشته است و مهرباني و احترام به شخصيت افراد به خصوص نسل جوان سبب ترغيب اين قشر به ارزشها و باورهاي مبتني بر جامعه است ، در حالي كه قشر جوان و نوجوان ما بيشتر مورد حقارت قرار مي گيرد تا احترام . به همين دليل او بسياري از رفتارهاي خود از جمله محبت و مهرورزي را پنهان ميكند تا مبادا مورد توبيخ و سرزنش قرار گيرد .

4 – مشكلات اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و ... از جمله عواملي است كه متاسفانه سبب خمود و نگراني در بين خانواده ها شده است . به همين دليل معمولاَ پدر و مادر خانواده كه براي بهبود وضعيت اقتصادي تلاش مضاعف مي كنند ، با چهره اي خسته ، غمگين و افسرده در خانواده ظاهر مي شوند و فرصتي براي ابراز محبت ندارند كه كودكان و نوجوانان بتوانند محبت را از آنان بياموزند . فرزندان كمتر چهره ي شاداب و متبسم آنان را ديده اند و كمتر سخنان پرمهر آنان را شنيده اند

5 – سنت نسلهاي گذشته ي ما مبتني بر محبت و مهرورزي بوده است و اين در آثار به جاي مانده ي گذشتگان كاملاَ مشهود است . اما فرزندان امروز اين مرزو بوم دچار نوعي از خودبيگانگي شده اند و با آثار كهن پيشينيان قطع ارتباط كرده اند و هيچ تمايلي به مطالعه ي اينگونه آثار كه سرشار از سفارش به محبت است ندارند .

6 – نسل امروز ما تصوردرستي از محبت و دوستي ندارد و اين رفتارهاي پسنديده را حاصل كسب منافع ديگران مي بيند . او به محبت و دوستي ديگران اعتماد ندارد و پايان همه ي محبتها و دوستي را ناخوشايند مي پندارد.

 يكي از اساسي ترين اهداف تربيتي در رابطه با معلم و متعلم محبت است .معلم براي اينكه بتواند در تعليم و تربيت نقش اساسي خويش را ، به نحو احسن ايفا نمايد ، بايد بكوشد كه نخست با دانش آموزو دانشجوي خويش رابطه برقرار سازد و او را همانند فرزند خود در زير چتر محبت بگيرد و با دوستانه رفتار كند .

 

محبت آموزگار به شاگرد خويش مي تواند به صورت پذيرش ، نوازش ، نرمي در گفتار ، برقراري فضاي امن ، حمايت ، تعريف و تحسين ، تشويق ، عفو و اغماض ، عذر پذيري و ... آشكار شود .

اين محبت بايد به گونه اي باشد كه متعلم اين رابطه حسنه و محبت آميز را احساس نمايد ولي به معلم خويش وابستگي پيدا نكند .

محبت درستِ معلم به متعلم باعث مي شود :

اولاً –  ترس و اضطراب ، بي حوصلگي ، پرخاشگري ، سهل انگاري در انجام وظيفه  و اموري از اين قبيل در متعلم ايجاد نشود و يا اگر داشته به صورت قابل ملاحظه اي كاهش يابد و يا حتي از بين برود .

ثانياً –  متعلم جدي تر درس مي خواند و حركت و جنب و جوش آن افزايش مي يابد و از سؤال كردن و دنبال نمودن بحث براي يادگيري استنكاف نمي كند .

ثالثاً -  متعلم به معلم خويش اعتماد مي كند و مشكلاتش را با او در ميان مي گذارد و راهنمايي هاي او را مورد توجه قرار مي دهد و اين امر به حل مشكلاتش مي انجامد .

رابعاً -  متعلم به لزوم برقراري رابطه عاطفي با ديگران پي مي برد و راه صحيح چگونه محبت كردن را نيز ، عملاً ياد مي گيرد و بدين وسيله  " جامعه پذيري " در او تقويت مي شود و حتي معلم را به عنوان اسوه ي خويش مي پذيرد و از رفتارهاي او سرمشق مي گيرد و چگونه صحيح زيستن را مي آموزد و شايستگي هاي اخلاقي ، معنوي و اجتماعي و ... او را بكار مي بندد .

در فرهنگ تربيتي اسلام پروردگار رحيم و عطوف به عنوان اولين معلم انسان جلوه گر است ( سوره علق آيه 4و5 ) و تاكيد مي شود كه كسي تعليم و تربيت افراد را به عهده مي گيرد بايد خليفه خدا و مظهر او در اين صفت باشد . به همين جهت پيامبر اسلام كه " رحمة للعالمين " ( سوره انبياء آيه 107 ) است به عنوان شايسته ترين معلم براي بشريت ، از ناحيه خداوند برگزيده شده است . ( سوره جمعه آيه 2)

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد : " امّا حقّ سائسك بالعلم ... حُسنِ الاستماع اليه و الاقبال عليه و المعونةُ له علي نفسك فيما لا غنيً بك عنه من العلم بان تُفَرّغ له عقلَك و تُحضِرَهُ فَهمَكَ و تُزكي له قلبك و تجلّي له بَصَرك بترك اللذات و نقص الشهوات  " . حق معلم بر تو اين است كه به درس و راهنمايي او خوب گوش كني و به او كاملاً متوجه باشي و در يادگيري علوم مورد نياز با او همكاري نمايي به اين صورت كه ذهن خود را به چيز ديگري مشغول نسازي و با تمركز حواس آمادگي براي فهميدن را پيدا كني و دلت را نسبت به او پاك و منزه نگهداري و با ديد خوب به به او نگاه كني . راه همه ي اينها آنست كه هيچگاه به فكر لذات نا مشروع نباشي و از تمايل به آنچه تو را از تعلم دور نگه مي دارد بكاهي . ( تحف العقول ، ترجمه كمره اي ، صفحه 266)

 «تربيت غير كلامي»

       مايه هاي اصلي تربيت و لايه هاي عمقي ساختار شخصيت كودك در چيزهايي است كه به زبان نمي آيد اما از طريق غير كلامي به ديده ي دل مي توان مشاهده كرداز جمله : صداقت ، صميميت و محبت .

محبت ، عميق ترين و لطيف ترين رابطه ي ميان دو قطب سيّال مريد و مراد ، مربي و متربي ، عاشق و معشوق است كه تنها در صفاي وجود و اخلاص عمل و صداقت رفتار مي توان مشاهده كرد .

محبت بدان معناست كه قلب مربي مركز وجود متربي باشد و متربي خود را در قلب او احساس كند . در واقع محبت يكي از ظريف ترين لايه هاي تربيت غير كلامي است . محكم ترين و خالص ترين حلقه ي ارتباطي بين مربي و متربي است و خود داراي مراحل مختلفي  مي باشد كه پختگي و عمق آن متضمن گذار از آشنايي به انس ، از انس به علاقه ، از علاقه به رفاقت و از رفاقت به صميميت و از عشق و صميميت به محبت مي باشد .

زباني كه اين رابطه را بين مربي و متربي ، بزرگسال و كودك ، اولياء و فرزند ، معلم و متعلم برقرار مي سازد ، زبان " وجودي " است ، زباني دروني است ، زباني حسي و عاطفي است . زباني خاموش ، ناگويا و غير گفتاري است كه تنها در سخن كردار ، در سخن صداقت و صميميت ، در سخن نگاه و در سخن دل جاري مي شود . زباني بدون قال اما مملو از حال ، زباني بدون ادا اما سرشار از صفا .

«رعايت مساوات در توجه مربي به شاگرد»

معلم نبايد در اظهار محبت و توجه و التفات به شاگردان – در صورتي كه از لحاظ سن و فضيلت و دينداري با هم برابر باشند – تبعيض و تفاوتي را معمول دارد . زيرا تبعيض و عدم رعايت مساوات در محبت و توجه به آنها با وجود تساوي آنها در شرايط مذكور ، موجب ناراحتي هاي رواني و دلزدگي و بيگانگي آنها از يكديگر مي گردد .

لكن اگر بعضي از شاگردان از لحاظ طرز تحصيل و سعي و كوشش و ادب و نزاكت ، بر ديگران مزيت داشته باشند، چنانچه معلم از آنها احترام خاصي به عمل آورد و آنان را از لحاظ محبت و تفقد بر ديگران ترجيح دهد و ضمناً ياد آور گردد كه علت احترام و تقدير ويژه ي او به خاطر همين مزايا و موجبات است ؛ ار اينصورت تبعيض وتفاوت ميان شاگردان مانعي ندارد . زيرا تقدير و احترام به شاگردان كوشا و با نزاكت ، عامل مؤثري در ايجاد تحرك و شادابي و انگيزه ي مفيدي است كه آنان و نيز ساير شاگردان را وادار مي سازد تا در اتصاف به چنين صفات مطلوب و امتياز آفرين ، سعي و كوشش نمايند . در واقع تقدير و تشكر از شاگردان كوشا و وظيفه شناس و مؤدب ، حس وظيفه شناسي و ادب و نزاكت و جد و جهد در تحصيل را در ديگران بيدار ساخته و نيز خودِ افرادي كه مورد تقدير و احترام قرار مي گيرند با تحرك و شادابي و قدرت فزونتري در اداء وظايف و تكاليف درسي و اخلاقي كوشش خواهند كرد .

  «محبت نزد ادیان و فلاسفه»

حديث اسلامي:        هل الدين الاالحب. آيا دين غير از محبت چيزي است ؟

حافظ: نهال دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد      درخت دشمني بركن كه رنج ببشمار آرد

بودائيسم ـ دهاماپادا: «يك عقل صحيح و درست خدمتي را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش مي كنند.»

 كنفوسيوس ـ آنالكتها‌1:« يك جوان هنگامي كه در خانه است بايد نسبت به پدر و مادر و در خارج نسبت به بزرگتران با محبت و احترام باشد، بايستي مشتاق و درستكار باشد. بايستي محبت او نسبت به همه جوشان بوده و دوستي نيكو را در خود پرورش دهد.»

 دين كنفوسيوس:لائوتان از كنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيكوكاري و درستي چيست‌؟ كنفوسيوس گفت: «منظور اين است كه در عميق ترين باطن قلب خود نسبت به همه چيز محبت روا داريم، همة مردمان را دوست بداريم و سخت از افكار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيكوكاري و درستي در جائيكه محبت باشد جدائي نيست.»

دين تائو «كان ينگ يين»: «با همه به مدارا و حسن سلوك و محبت رفتار كن »

كتاب امثال سليمان نبي 15: «خوان به قول درجائي كه محبت باشد بهتر است از گاوپرواري كه با آن عدوات باشد.»

رساله اول يوحناي رسول باب چهارم: «اي حبيبان يكديگر را محبت بنمائيم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي شناسد و كسي كه محبت نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است. »

 امانوئل كانت: «فرق است ميان آن كسي كه عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن كه براي اداي تكليف احترام به قانون مي كند، اولي حظ نفس برده و دومي اداي وظيفه كرده است. »

 ‌يوهان گتليپ فيخته:« ظهور نيكي در اشخاص تجلي و نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق و كردار است. »

شوپنهاور:« شفقت بسيار خوب و بنياد اخلاق مي باشد، اما سعادت و آزادي تام در سلب كلي اراده و خواهش است. »

اگوست كنت: «ترقي نوع انسان بسته به ميزان غلبه جنبة انساني بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد و خورد و جنگ و جدال است.»

 چارلز داروين: «بزرگترين كمال كه موجودات جاندار در سير تحولي و تكاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف و احساسات قلبي است كه در انسان بوجود آمده است و انسان اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و كرم و شجاعت و نوع پرستي و خير خواهي را در خود بپرورد.»

 هربرت اسپنسر: «چون در تكامل زندگي بايد كثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي كنند و تا حدي دست از خود خواهي بردارند و رعايت حال ديگران را كنند. هر فردي بايد خوشي ديگران را هم بخواهد.»

 فردريش نيچه: «خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. حالا كه خوب يا بد بدنيا آمده- ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. براي حصول اين امر اگر هم بيرحمي و مكرو فريب و جدال و جنگ لازم آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم و مخالف اين فرض است اگر چه راستي و مهرباني و فضيلت و تقوي باشد بد است.»

 ارسطو: «خودخواهي ازآن جهت بداست كه غالب مردم برتري كه براي خودنسبت بديگران قائلند در تحصيل مال يا جاه يا لذتها است.»

 ولتـر:« علم انسان را دانشمند ميكند ولي آدم نمي كند .»

منابع:

برگرفته ازکتاب خداشناسی  نوشته آیت الله مصباح یزدی

(مجله تربيت ، شماره 8 ، ارديبهشت 1376، صفحه 48