«شيوه هاي محبت استاد به شاگرد»
مقدمه:
« والذّين آمنوا اشدّ حبّ لله : آنها كه اهل ايمانند كمال محبت و دوستي را فقط به خدا مخصوص مي دارند. »
در عصر ما اين امر مسلم گشته است كه رفتار افراد بشر نتيجه موقعيت ها و عوامل متعددي است كه مهم ترين آنها ،خانواده ،مدرسه و اجتماع است . به هنگام كودكي بچگي و نوجواني ، اين سه عامل ،اساس شخصيت فرد را پي ريزي كرده و پايه رفتارهاي بعدي او را استوار مي سازد . اگر خانواده ،مدرسه و اجتماع هر يك وظايف خود را به خوبي انجام دهند ،شانس موفقيت فرد در هر دوره و نيز بزرگسالي افزايش خواهد يافت و بالعكس ،چنانچه اين سه عامل از انجام وظايف خود قصور ورزند ، سازگاري فرد در دوران جواني و بزرگسالي بسيار دشوار و گاه غير ممكن خواهد شد . تأثير خانواده در رفتار فرد ، بيشتر در دوران قبل از مدرسه است و پس از آن مسئوليت مدرسه در تربيت فرد سنگين تر خواهد بود .
بر آوردن احتياجات اجتماعي ،عاطفي و عقلاني فرد كه قسمت عمده اي از تربيت او را شامل مي شود ، ازعوامل بسيار مهم پرورش فرد است .
مهم ترين و مؤثرترين عامل در تربيت افراد عبارت از معلم و استاد است .معمولا" افراد در مدرسه ومؤسسات علمي دو نوع تربيت مي پذيرند . يكي تربيت عمومي و ارادي و با نقشه ، مثل كتاب معيني كه كودك بايد بياموزد ، درسي كه بايد خواند و ... و ديگري تربيت هاي غير ارادي و ناخود آگاه است : معلم خصلت ها و برخوردهايي دارد كه بدون آن كه متوجه باشد ،آنها را به دانش آموزانش منتقل مي كند .
اما آنچه كه سؤال انگيز است ، اين نكته است كه چه عامل مهمي مي تواند ، معلم را در پيشبرد اين كار كمك نمايد و به عبارت ديگر : عامل مؤثر در تعديل و هدايت رشد عاطفي ، عقلاني و اجتماعي دانش آموزان كه بر عهده معلم است ،چيست ؟
پاسخ در يك نكته است و آن « كيمياي محبت » است . آري با محبت و مهرباني مي توان دانش آموزان را در اين سه زمينه تعديل و هدايت كرد .
معلم و استاد ، مانند پدر و مادرند و چه بسا برتر از آنان ؛ چراكه اساس تربيت روحي به دست آنان است ؛ بنابراين لازم است ،شيوه هاي محبت پدر و مادر به فرزندان خود ، در دو دوره «بچگي » و «بلوغ »را به كار گرفته و آن را در مورد شاگردان خود به منصه ظهور برسانند . در اين جا ما مهم ترين و اساسي ترين شيوه هاي محبت استاد به شاگرد را مطرح مي كنيم به اميد آن كه همه معلمان در عمل به آن موفق باشند:
1.حسن خلق :
اخلاق نيكو ،عامل نفوذ در ديگران و پل ارتباط با افراد جامعه است .كسي كه با ديگران رفتاري نيكو و پسنديده دارد ،پايه محبت و دوستي را پي ريزي مي كند . حضرت علي (ع)مي فرمايد :« آن كس كه نيك خوي باشد ، دوستانش بسيار گشته و انسان هابه او خوگيرند . »واخلاق بد موجب مي شود كه انسان ها ازآدمي فاصله بگيرند و به او بي توجهي كنند ، به فرموده علي (ع):« چه بسا انسان هاي مورد توجهي كه اخلاق بد، آنها راخوار كرده است و انسان هاي سرافكنده اي كه با اخلاق نيك عزت يافته اند .»
2.چشم پوشي از خطاها :
با گذشت و عفو از لغزش هاي دانش آموزان ،تخمك محبت رادر قلب آنها بكاريد و مطمئن باشيد كه عفو و گذشت ،كينه ها را مي زدايد و بدانيد كه با چشم پوشي از خطا، عزت شما در كلاس افزون تر خواهد شد و محبتتان بيشتر در دل دانش اموزان جاي خواهد گرفت . حضرت رسول (ص) مي فرمايد :«عفو و گذشت ،بر عبد چيزي نمي افزايد مگر عزت ،پس گذشت و عفو كنيد تا خدا شما را عزيز گرداند. »بهترين راه براي متوجه كردن دانش آموز ،بر عمل خلافش ، اشاره و كنايه است و اگر سودمند نيفتاد ،به صراحت آن را بيان كنيد و هر گاه تصريح به مطالب نيز ثمري نبخشيد ،آنا را سرزنش كنيد . بنابراين اولين قدم سرزنش و توبيخ نيست ،بلكه عفو و گذشت است و سپس پرداختنن به راه هاي ديگر.
3.رعايت مساوات و انصاف :
معلم نبايد در اظهار محبت و توجه و التفات به شاگردان – در صورتي كه از لحاظ سن و فضيلت و دينداري با هم برابر باشند – تبعيض و تفاوتي معمول دارد ؛ زيرا تبعيض و عدم رعايت مساوات در محبت و توجه به آنها با وجود تساوي آنها در شرايط مذكور ، موجب ناراحتي هاي روني و دلزدگي و بيگانگي آنها از يكديگر و نيز از معلم مي گردد . حتي معلم بايد به طور عادلانه به همه شاگردان بنگرد و همه را به طور يكسان از نگاه خود بهره مند گرداند .عدالت و انصاف است كه محبت راتداوم مي بخشد و قلب ها را به هم نزديك مي سازد .
4.اجتناب از خشونت :
گاهي دانش آموز در رفتار خود مرتكب خلاف شده يا در انجام تكاليف درسي ،سستي مي ورزد و چنين به نظر مي رسد كه پند و اندرز براي او سودي ندارد . در اين صورت لازم است كه آموزگار ،روشي اتخاذ كند كه دانش آموز را به رشد و صلاح هدايت نمايد . اما اين روش ،خشونت و تنبيه بدني نيست ،چرا كه اين عمل منجر به پيدايش عقده هاي رواني در وي مي شود و شكوفايي و رشد تربيتي او را به تأخير مي افكند . بهترين راه اين است كه با كنار گذاشتن خشونت ،از در دوستي وارد شده و محبت شاگرد را به خود جلب نمود تا به اين ترتيب هم ضعف هاي او بر طرف گردد و هم مشكل اساسي او در اين رفتارها معلوم شود تا در از بين بردن آن موفقيت حاصل آيد . حضرت رسول (ص) مي فرمايد :«با كسي كه از شما درس مي آموزدو كسي كه شما از او درس مي آموزيد به نرمي رفتار كنيد . »
5.تقدير و تحسين :
يكي از اميال انسان «ميل به مهم بودن » يا حب ذات است ؛يعني هر فردي خود را دوست دارد و علاقه دارد كه فرد مهمي تلقي شود . اگر كسي بتواند اين غريزه را در انسان ،اشباع سازد ،علاقه او را به خود جلب كرده و راه را براي دوستي هموار نموده است . يكي از راه هاي اشباع اين غريزه ،تمجيد ،تقدير و تحسين است . معلمان عزيز اگر از شاگردان تمجيد و تحسين كنند ،محبت آنا نرا به سوي خودشان جلب مي كنند و با ايجاد دوستي ميان معلم و دانش آموز ،اصول تعليم و تربيت بهتر اجرا خواهد شد .
6.احترام به شخصيت دانش آموز :
از ديدگاه اسلام و روانشناسي مساله شخصيت داراي اهميت بسياري است . سعادت فردي و اجتماعي انسان ، مرهون شخصيت اوست . غريزه شخصيت يابي و عزت يابي در همان روز هاي اول تولد در كودك بالفعل موجود است و پدر و مادر ها خصوصا" معلمان و اساتيد بايد توجه داشته باشند كه اين غريزه را بايد تغذيه كنند و اطمينان داشته باشند كه اگر بتوانند اين غريزه رادر كودك تغذيه و ارضا نمايند ،دل او را به دست آورده اند و پل هاي ارتباط با او رابرقرار ساخته انند ،خصوصا" در دوران راهنمايي و دبيرستان .قرآن كريم و روايات ،براي انسان كرامت و عظمت قائلند :
«ولقد كرّمنا بني آدم : و ما فرزندان بني آدم را بسيار گرامي داشتيم . »
و از علي (ع) نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود :«هيچ چيزي بر خدا گرامي تر از بني آدم نيست . »حال آيا سزاوار است كه شخصيت انسان به دست خود او يا ديگران خدشه دار گردد ؟
7.تواضع و فروتني :
نبايد معلم با شاگردان خويش ،رفتار بزرگ منشانه اي را در پيش گيرد . چرا كه :«نتيجه تواضع محبت است و ثمره كبر و تكبر دشنام و كينه توزي »؛ بعضي گمان مي كنند كه با فخر فروشي و به رخ كشيدن سواد وعلم و تجربه خود به دانش آموزان ،قلب هاي آنان را مسخر خود مي كنند . ئلي اين يك تصور خام است . اتفاقا" بر عكس ،اگر معلمان عزيز و اساتيد گران قدر در برابر دانش اموزان ،متواضع و فروتن باشند ، بهتر مي توانند محبت شاگردان را جلب نمايند و با آنا ن مانند يك دوست ،صميمي شوند . تكبر و رفتار بزرگ مآبانه علاوه بر طرد شاگردان ،كينه و نفرت آنان را به معلم قوي مي سازد . حضرت رسول اكرم (ص) فرموده اند : »تواضع و فروتني ،صاحبش را بلند مرتبه مي كند ،بنابراين متواضع باشيد تا خدا مقام شما را بلند و رفيع گرداند . »
8.رفق و مدارا :
هيچ كسي خالي از ضعف و نقصان نيست و هر كه ادعا كند كه بي ضعف و نقص است ،همين گفتارش نشاني از ضعف اوست . شاگردان و دانش پژوهان ،مانند انسان هاي ديگر خالي از ضعف و نقص نيستند ،بنابراين معلمان عزيز به محض مشاهده ضعف و نقصي از ناحيه شاگرد ،نبايد دلسرد شوند ،بلكه در راه دوستي بايد صبور بود و از طريق مداراكردن با آنان پس از گذشت زماني ،مي توان اين نقايص را برطرف كرد. حضرت علي (ع)مي فرمايد : «رفق ومدارا راه ها و عوامل سخت و شوار را آسان و هموار مي گرداند .»بنابراين بايد اطمينان داشته باشيم كه نتيجه و ثمره رفق ،دوستي پايدار است .
9.جويا شدن از احوال دانش آموزان :
اگر يكي از شاگردان در جلسه حضور نيافت و غيبت او غير عادي به نظر رسيد ،سزاوار است كه استاد با پرس و جو از احوال او و علت غيبتش ، محبت و علاقه خود را به او اظهار كند ؛دانش آموزي كه در زمان غيبت ،معلم را تفقد و پرس و جو نمايد ،به استاد خود دلگرم مي شود و متوجه مي شود كه استاد به او علاقه مند است و به ياد اوست و نبود او را در كلاس احساس مي كند و اين خود عامل مهمي براي جلب محبت شاگرد به استاد ومعلم است .
10. نام ونام فاميلي هر شخص :
نام و نام خانوادگی هر شخصی براي او از شيرين ترين چيزها و دل انگيزترين صداهاست ؛با كسب اطلاع از نام و نسب و شهر و احوال و مشخصات دانشجويان و دانش آموزان ، آنا نرا خوشحال سازيد و با اين كار بذر محبت را در دل هايشان بكاريد .
در پايان به يك نكته تربيتي اشاره مي كنيم كه براي همه درست اندركاران تعليم و تربيت حائز اهميت است :
براي برآوردن يكي از نيازهاي اساسي دانش آموزان كه عبارت است از « نياز به محبت »،بايد در عوامل و شيوه هاي محبت ،ميان خانه و مدرسه هماهنگي كامل برقرار باشد ؛اگر در يكي از اين دو مكان ،تقصي يا تضادي در شيوه هاي محبت به فرزندان رخ دهد ، اثر مطلوب خود ا نخواهد داشت و چه بسا دانش آموزان دچار به نهاد و سبب خواهد شد كه نوجوانان عزيز ،از هر دو مكان دلسرد و نا اميد شده و به دوستان و محيط هاي بد پناه ببرند كه نتيجه اش ،چيز ديگري جز انحراف نيست .
بنابراين لازم است كه همسويي و همياري و همكاري و هماهنگي بين اوليا و مربيان مدارس وجود داشته باشد تا فعاليت هاي آن دو به هدر نرود ،بلكه تكميل ،و يا تعديل شود. براي اجراي عملي اين مهم ،تشكيل ،توسعه و ترميم انجمن اولياء و مربيان ضروري به نظر مي رسد و بايد براي آن برنامه ريزي دقيق كرد و اين برنامه ريزي جز باهمكاري والدين از يك طرف و مربيان مدارس از طرف ديگر و با نظارت دقيق و پابه پاي روانشناسان تربيتي و دست اندركاران امر تعليم و تربيت ميسر نمي شود . به اميد آن كه همه با هم در انجام اين امر مهم موفق و مؤيد باشيم .
«مربي چگونه رفتار كند»
1- با محبت و مهر ورزي به شاگرد ،به او نزديك شده و او را در سازگاري اجتماعي كمك نمايند . معمولا" بچه هاي كوچك و يا افرادي كه تعادل رواني آنان متزلزل شده است ،يا افرادي كه بر خورد با عالم واقع ترس دارند و اغلب عالم خيال به سر مي برند ،از زندگي اجتماعي گريزان هستند . معلم مي تواند ،با محبت خود به دانش آموزان ،اعتماد آنها را به خود جلب نموده و ريشه گريز دانش اموز از گروه را يافته و براي از بين بردن آن ، به وي كمك كند .
2- معلم به عنوان نمايند بزرگسالان با بچه ها سر و كار دارد و بايد نقش راهنما را در ميان آنها به عهده بگيرد . هر چه بستگي بچه ها به گروه همسن و سال خودشان زيادتر باشد ،اختلاف آنها با بزرگسالان بيشتر است و همين اختلاف ،خودشان زيادتر باشد ،اختلاف آنها با بزرگسالان بيشتر است و همين اختلاف سبب ابراز خصومت و بي اعتنايي بچه ها نسبت به بزرگسالان مي شود . معلم به عنوان نماينده بزرگسالان اگر خود را به بچه ها نزديك سازد و بر اساس محبت ، ميان خود و آنها تفاهم مشترك ايجاد كند ،در اين صورت بچه ها او را به عنوان يك راهنماي دلسوز تلقي مي كنند و از مخالفت با او خودداري مي نمايند . وقتي معلم ، خود را مانند يك عضو در گروه شاگردان وارد سازد و مقاصد و احتياجات آنا ن را خوب درك كند و رغبت و تمايلات كودكان را نقطه شروع كارهاي تربيتي قرار دهد ، در اين صورت مي تواند در توسعه معيارهاي گروهي ،در انتخاب هدف ،در تهيه نقشه و برنامه ، در تقسيم كار و قبول مسئوليت و در ايجاد فرصت براي هر يك از بچه ها به تناسب استعداد و ميل آنها ،به ايشان كمك كند .
«جایگاه محبت در دین»
گرچه استفاده از قدرت ، مىتواند ما را به هدف برساند، ولى بهره گیرىاز «محبت» و « عشق» و ایجاد جاذبه و کشش قلبى، اهرمى قوىتر است وانگیزههاى ماندگارترى ایجاد مىکند. در روایات نیز آمده است: «محبت ودوست داشتن برتر از ترس و بیم است. »
نوع رابطه ما با اهل بیتعلیهم السلام، بر چه مبنایى است و بر چه مبنایى بایدباشد؟
آیا مثل رابطه ملت و حاکم و مردم و رهبر است؟ یا رابطه علمى میان شاگرد و استاد؟
یا رابطه «محبت» و «مودت» و پیوند قلبى و درونى است، که همکارسازتر، و هم بادوامتر و ریشهدارتر است؟ خللپذیر بود هر بنا که مىبینى مگر بناى محبت که خالى از خلل است
قرآن کریم روى این رابطه تاکید دارد و «مودت اهل بیتعلیهم السلام» را اجررسالت پیامبرصلى الله علیه وآله معرفى مىکند: « قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى»
بگو: من بر انجام رسالت، از شما مزدى نمىخواهم، مگر دوستى ومحبت درباره نزدیکانم.
در روایات متعددى «مودة فى القربى» به محبت و مودت اهل بیت وخاندان پیامبر تفسیر شده است. بالاترین محبت هم محبتى است که خدابه آن سفارش کرده باشد و صاحبان این محبت را نیز دوستبدارد.
در روایات هم، مودت و ولایت، به عنوان یک «فرض الهى» و ملاکقبول اعمال و عبادات به حساب آمده است. تولاى شما فرض خدایى است قبول و رد آن مرز جدایى است
هر آن کس را که در دین رسول است ولایت، مهر و امضاى قبول است . دیانت بى شما کامل نگردد بجز با عشقتان دل، دل نگردد. اهل سنت هم طبق احادیثشان این نکته را قبول دارند و در شعرشافعى چنین آمده است: یا اهل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فى القرآن انزله کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له
اى خاندان پیامبر خدا! حب شما فریضهاى استخدایى که خداوند درقرآن آورده است، براى افتخار بزرگ شما همین بس که هر کس (در نماز)بر شما صلوات و درود نفرستد، نمازش درست نیست و نماز ندارد.
«اكسير محبت»
تربيت واقعي و صحيح با يك كلمه كه همان " عشق " است آغاز مي شود . عشق و نشانه هاي مربوط به آن از چنان اهميتي برخوردار است كه بدون ذخاير و گنجينه هاي نهفته ي آدمي ظاهر و آشكار نمي شود . "محبت" و "مهرورزي" در زندگي همه ي ما به خصوص كودكان و نوجوانان نقش اساسي دارد .
محبت قانوني است كه سلامت و سعادت و شادماني و هماهنگي و همه گونه كاميابي را براي آدمي به ارمغان مي آورد ؛ به شرط آنكه بدانيم چگونه و به چه اندازه از اين اكسير حيات استفاده شود تا ازافراط وتفريط كه هر يك عوارض نامطلوبي درتربيت دارند پيش گيري شود .
اگر كسي احساس كند كه دردل و قلب ديگري جاي دارد ، به راحتي نمي تواند از او دل بكند و آنچه بيش از همه انسانها را به يكديگر پيوند مي زند همين جايگاه ها است . پيوندي قوي تر از محبت نمي تواند انسانها را به يكديگر نزديك سازد . پيوند ناشي از محبت ، پيوندي است كه به سادگي گسسته نمي شود .
هر چه پيوند عاطفي بين مربي و متربي محكم تر باشد ، صداقت و يكرنگي و صفاي بيشتري بين آنها رواج خواهد يافت ونادرستي وناراستي و تقلب كمتري دربين آنها مشاهده خواهد شد.
معلم واقعي كسي است كه محبت فراگيران را به صورت عميق در دل داشته باشد و آنان را همچون فرزندان خود دوست داشته بدارد . بسياري از رفتارهاي ناهنجار فراگيران را كه معلول شرايط نامساعد خانواده و يا اطرافيان اوست با محبت و صبر و حوصله مي توان درمان كرد . معلم بايد با صبر و حوصله به سراغ او رود و بي آنكه محبت او شكل ترحم به خود بگيرد مي تواند قلب او را تسخير كرده و با نيروي معجزه آساي مهر و محبت بيماري روحي و رواني او را درمان كند .
معلمان بايد در اين زمينه به نكات زير توجه نمايند :
- تشخيص كودكاني كه در خانواده از محبت لازم برخوردار نبوده اند و برقراري رفتار محبت آميز با آنان به شيوه اي طبيعي
- سعي بر تغيير نگرش و رفتارهاي نامناسب كودكان محروم از محبت ، با تشخيص استعدادها توانايي ها ورغبتهاي آنان وترغيب وتشويقشان به انجام فعاليت هاي سازنده
- تشويق وترغيب دانش آموزان در برقراري روابط صميمانه و محبت آميز با يكديگر
- خودداري از تبعيض و يا افراط در تشويق عده اي خاص از دانش آموزان ؛ خصوصاَ در حضور دانش آموزان ديگر
- مورد خطاب قرار دادن نام دانش آموزان همراه با محبت و توأم با احترام .
- گوش دادن به سخنان دانش آموزان با مهرباني و حوصله در هنگام صحبت كردن و يا سؤال پرسيدن .
- برخورد محبت آميزتر با دانش آموزان در محيط بيرون از مدرسه .
- اظهار محبت و همدردي از جانب مربيان در مواقعي كه براي دانش آموز و يا خانواده اش حادثه يا آسيبي پيش مي آيد .
«موانع مهرورزي در جهان»
آيين مذهبي ، منش ملي ، آداب اخلاقي و باورهاي فرهنگي به ما آموخته است كه همه ي انسانها با فطرت پاك الهي متولد مي شوند : " كُلُّ مولود يولَدُ علي الفطرةٍ الاّ اَنْ اَبَواهُ يهودانَهُ او يَنْصُرانَهُ او يمجُسانَه " هر ذره اي با فطرتش متولد مي شود الا اينكه پدر و مادر او يهودي يا مسيحي يا زرتشتي است .
اما شرايط خاص حاكم بر جامعه تحت تاثير عوامل سياسي ، فرهنگي ، اخلاقي و ... مي تواند اين فطرت سالم را دستخوش تغيير و تحول كند و يا سبب انحراف يا اضمحلال اين فطرت سالم گردد .
" محبت " نيز از جمله عناصر وجودي انسان است كه با او متولد مي شود و تحت تاثير عوامل مختلف اجتماعي شكل مي گيرد . اگر اين عوامل در جهت مثبت باشد ، محبت ماندگار و پايدار مي ماند در غير اينصورت اثر وجود ي خود را از دست مي دهد .
خانواده به عنوان نخستين محيط اجتماعي نقش مؤثري در شكل گيري محبت دارد . كودك در خانواده علاوه بر آداب معاشرت ، اخلاق ، نزاكت ، وفاق و همدلي ، همياري و دوستي ، هنر مهرورزيدن و محبت به ديگران را نيز مي آموزد . براي آموزش محبت به كودكان يا ترغيب و تشويق آنان به مهرورزي ، بهتر است به او فرصت دهيم تا محبت را به طور غير مستقيم و عملي بياموزد . زير آموزشي كه از راه غير مستقيم و عملي صورت گيرد ، بي شك پايدارترين ، ماندگارترين و مؤثرترين نوع يادگيري است .
معلم ومدرسه نيز نقش مؤثري در شكل گيري محبت در كودكان ، نوجوانان و جوانان ايفا مي كنند . معلمان علاوه بر آموزش علوم و فنون و پرورش ذهن ، به رشد و تعالي صفات و روحيات كودكان ، نوجوانان و جوانان نيز كمك مي كنند . تأثير شخصيت معلم بر روي دانش آموزان قابل انكار نيست . او مي تواند با اعمال ، رفتار ، سخنان و برخورد خود ، محبت را در وجود دانش آموزان متجلي كند و تا هميشه اين احساس مقدس را در آنان زنده نگه دارد .
با توجه به عوامل مؤثر در آموزش محبت ، موانع متعددي در اين زمينه وجود دارد كه به اختصار مي توان به ذكر برخي از اين موانع پرداخت :
1 – عدم شناخت و مطالعه و دقت در زندگي بزرگان دين به خصوص انبياء و اولياء و ائمه ي معصومين (ع) كه بهترين معلمان اخلاق بوده اند و مردم را به محبت سفارش كرده اند .
2 – عدم آموزش صحيح "مهرورزي" در خانواده ، مدرسه و اجتماع : كودكان ، نوجوانان و جوانان هرگز محبت را به عنوان يك موضوع آموزشي نياموخته اند و برخورداري از اين رفتار پسنديده را ضروري تشخيص نداده اند .
3 – احساسات و عواطف همواره در تكوين شخصيت افراد نقش مؤثري داشته است و مهرباني و احترام به شخصيت افراد به خصوص نسل جوان سبب ترغيب اين قشر به ارزشها و باورهاي مبتني بر جامعه است ، در حالي كه قشر جوان و نوجوان ما بيشتر مورد حقارت قرار مي گيرد تا احترام . به همين دليل او بسياري از رفتارهاي خود از جمله محبت و مهرورزي را پنهان ميكند تا مبادا مورد توبيخ و سرزنش قرار گيرد .
4 – مشكلات اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و ... از جمله عواملي است كه متاسفانه سبب خمود و نگراني در بين خانواده ها شده است . به همين دليل معمولاَ پدر و مادر خانواده كه براي بهبود وضعيت اقتصادي تلاش مضاعف مي كنند ، با چهره اي خسته ، غمگين و افسرده در خانواده ظاهر مي شوند و فرصتي براي ابراز محبت ندارند كه كودكان و نوجوانان بتوانند محبت را از آنان بياموزند . فرزندان كمتر چهره ي شاداب و متبسم آنان را ديده اند و كمتر سخنان پرمهر آنان را شنيده اند
5 – سنت نسلهاي گذشته ي ما مبتني بر محبت و مهرورزي بوده است و اين در آثار به جاي مانده ي گذشتگان كاملاَ مشهود است . اما فرزندان امروز اين مرزو بوم دچار نوعي از خودبيگانگي شده اند و با آثار كهن پيشينيان قطع ارتباط كرده اند و هيچ تمايلي به مطالعه ي اينگونه آثار كه سرشار از سفارش به محبت است ندارند .
6 – نسل امروز ما تصوردرستي از محبت و دوستي ندارد و اين رفتارهاي پسنديده را حاصل كسب منافع ديگران مي بيند . او به محبت و دوستي ديگران اعتماد ندارد و پايان همه ي محبتها و دوستي را ناخوشايند مي پندارد.
يكي از اساسي ترين اهداف تربيتي در رابطه با معلم و متعلم محبت است .معلم براي اينكه بتواند در تعليم و تربيت نقش اساسي خويش را ، به نحو احسن ايفا نمايد ، بايد بكوشد كه نخست با دانش آموزو دانشجوي خويش رابطه برقرار سازد و او را همانند فرزند خود در زير چتر محبت بگيرد و با دوستانه رفتار كند .
محبت آموزگار به شاگرد خويش مي تواند به صورت پذيرش ، نوازش ، نرمي در گفتار ، برقراري فضاي امن ، حمايت ، تعريف و تحسين ، تشويق ، عفو و اغماض ، عذر پذيري و ... آشكار شود .
اين محبت بايد به گونه اي باشد كه متعلم اين رابطه حسنه و محبت آميز را احساس نمايد ولي به معلم خويش وابستگي پيدا نكند .
محبت درستِ معلم به متعلم باعث مي شود :
اولاً – ترس و اضطراب ، بي حوصلگي ، پرخاشگري ، سهل انگاري در انجام وظيفه و اموري از اين قبيل در متعلم ايجاد نشود و يا اگر داشته به صورت قابل ملاحظه اي كاهش يابد و يا حتي از بين برود .
ثانياً – متعلم جدي تر درس مي خواند و حركت و جنب و جوش آن افزايش مي يابد و از سؤال كردن و دنبال نمودن بحث براي يادگيري استنكاف نمي كند .
ثالثاً - متعلم به معلم خويش اعتماد مي كند و مشكلاتش را با او در ميان مي گذارد و راهنمايي هاي او را مورد توجه قرار مي دهد و اين امر به حل مشكلاتش مي انجامد .
رابعاً - متعلم به لزوم برقراري رابطه عاطفي با ديگران پي مي برد و راه صحيح چگونه محبت كردن را نيز ، عملاً ياد مي گيرد و بدين وسيله " جامعه پذيري " در او تقويت مي شود و حتي معلم را به عنوان اسوه ي خويش مي پذيرد و از رفتارهاي او سرمشق مي گيرد و چگونه صحيح زيستن را مي آموزد و شايستگي هاي اخلاقي ، معنوي و اجتماعي و ... او را بكار مي بندد .
در فرهنگ تربيتي اسلام پروردگار رحيم و عطوف به عنوان اولين معلم انسان جلوه گر است ( سوره علق آيه 4و5 ) و تاكيد مي شود كه كسي تعليم و تربيت افراد را به عهده مي گيرد بايد خليفه خدا و مظهر او در اين صفت باشد . به همين جهت پيامبر اسلام كه " رحمة للعالمين " ( سوره انبياء آيه 107 ) است به عنوان شايسته ترين معلم براي بشريت ، از ناحيه خداوند برگزيده شده است . ( سوره جمعه آيه 2)
امام سجاد عليه السلام مي فرمايد : " امّا حقّ سائسك بالعلم ... حُسنِ الاستماع اليه و الاقبال عليه و المعونةُ له علي نفسك فيما لا غنيً بك عنه من العلم بان تُفَرّغ له عقلَك و تُحضِرَهُ فَهمَكَ و تُزكي له قلبك و تجلّي له بَصَرك بترك اللذات و نقص الشهوات " . حق معلم بر تو اين است كه به درس و راهنمايي او خوب گوش كني و به او كاملاً متوجه باشي و در يادگيري علوم مورد نياز با او همكاري نمايي به اين صورت كه ذهن خود را به چيز ديگري مشغول نسازي و با تمركز حواس آمادگي براي فهميدن را پيدا كني و دلت را نسبت به او پاك و منزه نگهداري و با ديد خوب به به او نگاه كني . راه همه ي اينها آنست كه هيچگاه به فكر لذات نا مشروع نباشي و از تمايل به آنچه تو را از تعلم دور نگه مي دارد بكاهي . ( تحف العقول ، ترجمه كمره اي ، صفحه 266)
«تربيت غير كلامي»
مايه هاي اصلي تربيت و لايه هاي عمقي ساختار شخصيت كودك در چيزهايي است كه به زبان نمي آيد اما از طريق غير كلامي به ديده ي دل مي توان مشاهده كرداز جمله : صداقت ، صميميت و محبت .
محبت ، عميق ترين و لطيف ترين رابطه ي ميان دو قطب سيّال مريد و مراد ، مربي و متربي ، عاشق و معشوق است كه تنها در صفاي وجود و اخلاص عمل و صداقت رفتار مي توان مشاهده كرد .
محبت بدان معناست كه قلب مربي مركز وجود متربي باشد و متربي خود را در قلب او احساس كند . در واقع محبت يكي از ظريف ترين لايه هاي تربيت غير كلامي است . محكم ترين و خالص ترين حلقه ي ارتباطي بين مربي و متربي است و خود داراي مراحل مختلفي مي باشد كه پختگي و عمق آن متضمن گذار از آشنايي به انس ، از انس به علاقه ، از علاقه به رفاقت و از رفاقت به صميميت و از عشق و صميميت به محبت مي باشد .
زباني كه اين رابطه را بين مربي و متربي ، بزرگسال و كودك ، اولياء و فرزند ، معلم و متعلم برقرار مي سازد ، زبان " وجودي " است ، زباني دروني است ، زباني حسي و عاطفي است . زباني خاموش ، ناگويا و غير گفتاري است كه تنها در سخن كردار ، در سخن صداقت و صميميت ، در سخن نگاه و در سخن دل جاري مي شود . زباني بدون قال اما مملو از حال ، زباني بدون ادا اما سرشار از صفا .
«رعايت مساوات در توجه مربي به شاگرد»
معلم نبايد در اظهار محبت و توجه و التفات به شاگردان – در صورتي كه از لحاظ سن و فضيلت و دينداري با هم برابر باشند – تبعيض و تفاوتي را معمول دارد . زيرا تبعيض و عدم رعايت مساوات در محبت و توجه به آنها با وجود تساوي آنها در شرايط مذكور ، موجب ناراحتي هاي رواني و دلزدگي و بيگانگي آنها از يكديگر مي گردد .
لكن اگر بعضي از شاگردان از لحاظ طرز تحصيل و سعي و كوشش و ادب و نزاكت ، بر ديگران مزيت داشته باشند، چنانچه معلم از آنها احترام خاصي به عمل آورد و آنان را از لحاظ محبت و تفقد بر ديگران ترجيح دهد و ضمناً ياد آور گردد كه علت احترام و تقدير ويژه ي او به خاطر همين مزايا و موجبات است ؛ ار اينصورت تبعيض وتفاوت ميان شاگردان مانعي ندارد . زيرا تقدير و احترام به شاگردان كوشا و با نزاكت ، عامل مؤثري در ايجاد تحرك و شادابي و انگيزه ي مفيدي است كه آنان و نيز ساير شاگردان را وادار مي سازد تا در اتصاف به چنين صفات مطلوب و امتياز آفرين ، سعي و كوشش نمايند . در واقع تقدير و تشكر از شاگردان كوشا و وظيفه شناس و مؤدب ، حس وظيفه شناسي و ادب و نزاكت و جد و جهد در تحصيل را در ديگران بيدار ساخته و نيز خودِ افرادي كه مورد تقدير و احترام قرار مي گيرند با تحرك و شادابي و قدرت فزونتري در اداء وظايف و تكاليف درسي و اخلاقي كوشش خواهند كرد .
«محبت نزد ادیان و فلاسفه»
حديث اسلامي: هل الدين الاالحب. آيا دين غير از محبت چيزي است ؟
حافظ: نهال دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد درخت دشمني بركن كه رنج ببشمار آرد
بودائيسم ـ دهاماپادا: «يك عقل صحيح و درست خدمتي را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش مي كنند.»
كنفوسيوس ـ آنالكتها1:« يك جوان هنگامي كه در خانه است بايد نسبت به پدر و مادر و در خارج نسبت به بزرگتران با محبت و احترام باشد، بايستي مشتاق و درستكار باشد. بايستي محبت او نسبت به همه جوشان بوده و دوستي نيكو را در خود پرورش دهد.»
دين كنفوسيوس:لائوتان از كنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيكوكاري و درستي چيست؟ كنفوسيوس گفت: «منظور اين است كه در عميق ترين باطن قلب خود نسبت به همه چيز محبت روا داريم، همة مردمان را دوست بداريم و سخت از افكار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيكوكاري و درستي در جائيكه محبت باشد جدائي نيست.»
دين تائو «كان ينگ يين»: «با همه به مدارا و حسن سلوك و محبت رفتار كن »
كتاب امثال سليمان نبي 15: «خوان به قول درجائي كه محبت باشد بهتر است از گاوپرواري كه با آن عدوات باشد.»
رساله اول يوحناي رسول باب چهارم: «اي حبيبان يكديگر را محبت بنمائيم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي شناسد و كسي كه محبت نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است. »
امانوئل كانت: «فرق است ميان آن كسي كه عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن كه براي اداي تكليف احترام به قانون مي كند، اولي حظ نفس برده و دومي اداي وظيفه كرده است. »
يوهان گتليپ فيخته:« ظهور نيكي در اشخاص تجلي و نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق و كردار است. »
شوپنهاور:« شفقت بسيار خوب و بنياد اخلاق مي باشد، اما سعادت و آزادي تام در سلب كلي اراده و خواهش است. »
اگوست كنت: «ترقي نوع انسان بسته به ميزان غلبه جنبة انساني بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد و خورد و جنگ و جدال است.»
چارلز داروين: «بزرگترين كمال كه موجودات جاندار در سير تحولي و تكاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف و احساسات قلبي است كه در انسان بوجود آمده است و انسان اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و كرم و شجاعت و نوع پرستي و خير خواهي را در خود بپرورد.»
هربرت اسپنسر: «چون در تكامل زندگي بايد كثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي كنند و تا حدي دست از خود خواهي بردارند و رعايت حال ديگران را كنند. هر فردي بايد خوشي ديگران را هم بخواهد.»
فردريش نيچه: «خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. حالا كه خوب يا بد بدنيا آمده- ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. براي حصول اين امر اگر هم بيرحمي و مكرو فريب و جدال و جنگ لازم آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم و مخالف اين فرض است اگر چه راستي و مهرباني و فضيلت و تقوي باشد بد است.»
ارسطو: «خودخواهي ازآن جهت بداست كه غالب مردم برتري كه براي خودنسبت بديگران قائلند در تحصيل مال يا جاه يا لذتها است.»
ولتـر:« علم انسان را دانشمند ميكند ولي آدم نمي كند .»
منابع:
برگرفته ازکتاب خداشناسی نوشته آیت الله مصباح یزدی
(مجله تربيت ، شماره 8 ، ارديبهشت 1376، صفحه 48
بسیار سپاسگزارم که وقت خود را برای دیدن این وبلاگ صرف میکنید و با تشکر و قدردانی فراوان از شما