اگر ميان مردم به عدالت رفتار شود، همه بي نياز مي شوند.«امام صادق(ع)»

 

به نام منشا تفکر و دانش

برابرى و مساوات‏

برابرى از مهم‏ترين ابعاد و بلكه اصلى‏ترين معناى عدالت است. معناى برابرى اين است كه همه افراد صرف نظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، در إزاى كار انجام شده از حق برابر به منظور استفاده از نعمت‏هاى مادى و معنوى موجود در جامعه برخوردار باشند. مبناى برابرى اين است كه: «انسان‏ها به حسب گوهر و ذات برابرند... و از اين نظر، دو گونه يا چند گونه آفريده نشده‏اند». يا به فرمايش رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله: «الناس كأسنان المشط؛ مردم مثل دانه‏هاى شانه هستند». اما آيا برابرى ذاتى انسان‏ها سبب برابرى آنها در همه زمينه‏ها مى‏باشد؟ و آيا تفاوت استعدادها و شايستگى‏هاى افراد باعث نابرابرى آنها با سايرين نمى‏شود؟
ارسطو برابرى را در لحاظ نمودن افراد در برخوردارى از ثروت، قدرت و احترام مى‏داند و معتقد است بايد با هر كس مطابق با ويژگى‏هايش برخورد كرد. از طرف ديگر، عده‏اى برپايى مساوات عادلانه را در دادن ميزان آزادى، معقول مى‏دانند تا ميدان براى فعاليت كليه افراد فراهم گردد:
به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد: يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند؛ يكى جلوتر مى‏رود و يكى عقب‏تر... به عبارتى، معناى مساوات اين است كه هيچ ملاحظه شخصى در كار نباشد.

 

اگر عدالت را به مفهوم ساده و در عين حال عميق آن كه ريشه در باورهاي ديني هم دارد، قرارگرفتن هر چيز در جاي خود بدانيم، بي شك تا تحقق كامل آن فرسنگ ها فاصله هست. عدالت، آرماني است كه همه ی پيامبران و مصلحان اجتماعي براي استقرار و تداوم آن تلاش كرده اند. طبق موازين مذهبي ما، تحقق كامل عدالت، جز در زمان ظهور منجي الهي، ممكن نيست و در باقي زمان ها، بسته به شرايط اجتماعي بروز و ظهوري نسبي دارد. عدالت يكي از مقوله‌هايي است كه بشر از بدو خلقت تا عصر حاضر در پي تحقق يافتن آن بوده و اين موضوع را يكي از ضرورت‌ها و آمال خود قرار داده و سعي كرده به نوعي آن را به منصه ظهور برساند.عدالت به دليل تاثيري كه در مباحث اجتماعي، سياسي، اقتصادي،فرهنگي و آموزش دارد مي‌تواند بسيار اثرگذار باشد و يكي از مهمترين دلايل بعثت پيامبران اجراي عدالت بوده است. متاسفانه بايد اذعان داشت كه يكي از زمينه‌هايي كه موضوع عدالت مورد غفلت واقع شده، بخش «آموزش و آموزش عالي» كشور است. مشخص نيست كه آموزش عالي بر چه اساس، چه معيار و چه ضابطه‌اي توزيع شده يا مي‌شود و براي آن از چه شاخص‌هايي استفاده مي‌شود.با اين همه، تلاش براي بسط و گسترش عدالت در جامعه، وظيفه اي هميشگي و جدي است كه نسبت واقعي ما را با تدين حقيقي معلوم مي كند، اما عدالت، تنها با آرزوي داشتن يا ديدن دادگري محقق نمي شود و نيازمند احكام و ابزار و امكان و تلاشي است كه ضرورت آن اظهر من الشمس است. اراده ي قدرتمند براي دادگستري در جامعه، همراه با دادپذيري مردم، در كنار ابزار و احكام لازم و تداوم اجراي آن ها قطعاً به استمرار عدالت ياري مي رساند. البته، روح زياده خواه و گاه سلطه پذير بعضي آدم هاي ناآگاه و يا تنبل و تن پرور همواره از عوامل زمينه ساز ظهور ظلم و ستمگري بوده و هست. از اين كليات كه بگذريم، در تطبيق آن معيارها با وضع موجود، به ويژه در حوزه آموزش و پرورش، نكات گفتني بسيار است. بخشي از بي عدالتي هاي موجود در اين حوزه، به عدم شناخت صحيح از شرايط و نياز هاي مخاطبان بر مي گردد و بخش ديگر به نبود يا كمبود قوانين جامع و مانع و قابل انعطاف مربوط مي شود. بخشي نگري نمايندگان مردم و مسئولان بومي و محدوديت امكانات هم از ديگر دلايل اين بي عدالتي ها است. طبيعي ست كه نوجوانان و جوانان كشور كه بسياري از آن ها در محدوده ی آموزش و پرورش نفس مي كشند، به شكل هاي گوناگون از اين تبعيض ها و تفاوت ها سهم مي برند.

امروزه عدالت آموزشي به عنوان پيش‌نياز عدالت اجتماعي در فرهنگ علمي كشور نهادينه شده است و در اين راستا در دسترسي به فرصت‌هاي آموزشي در كليه نقاط كشور به برابري نزديك شده‌ايم.

عدالت اجتماعي نه در توزيع امكانات، بلكه در توانمندسازي آحاد جامعه و ارايه امكان مشاركت در توسعه براي كليه آحاد جامعه است كه اين امر از طريق توانمندسازي و ظرفيت‌سازي امكان‌پذير مي‌باشد.امروزه نيازمند نيروي علمي متخصص انديشه‌ورز، انديشه‌ساز، خلاق، نوآور، كارآفرين با ظرفيت‌هاي بالا براي ايجاد تحول در آموزش، پژوهش و فناوري در نظام علمي كشور هستيم. بنابراين در اين راستا انسان‌ها به ميزان نوآوري در نظام علمي كشور ارزش پيدا مي‌كنند.

دولت هاي پس ازانقلاب،باوجود موانع بزرگي مثل كم تجربگي،محدوديت امكانات،كسري بودجه، پراكندگي مناطق روستايي، جنگ و محاصره ی اقتصادي، تلاش قابل توجهي كردند تا تبعيض هاي آموزشي قبل از انقلاب را رفع كنند و به نظر من با توجه به مشكلات موجود، تا حدود زيادي موفق بودند. مقايسه ی تعداد دانش آموزان، دانشجويان و دانشگاه هاي قبل از انقلاب با سال هاي بعد از انقلاب براي اثبات اين توفيق كافي است. امروز كمتر شهر يا استاني را مي توان يافت كه چند دانشكده يا دانشگاه نداشته باشد. تقريباً هيچ روستايي نيست كه مدرسه و معلم نداشته باشد. در حالي كه قبل از انقلاب چنين نبود. خدمات دولت هاي بعد از انقلاب تنها به حوزه هاي آموزشي محدود نمي شود و شامل آب و برق و گاز و تلفن و بهداشت و جاده هم مي شود. طبيعي است كه در همه ی اين حوزه ها ايراد و اشكال و نارسايي هم باشد، اما در اصل احداث اين تأسيسات و گسترش امكانات، ترديد نمي توان كرد. كشور ما سرزمين كم آبي است و قبل از انقلاب فقط هفت يا هشت سد در آن ساخته شده بود. بعدازانقلاب تنهادرچندسال پس از جنگ،هفتادسد ساخته شده و ده ها سد ديگر هم در حال ساخت است. دقت در نتايج اين كارها (گسترش آب و برق و...)، كارايي، آينده نگري و عدالت محوري انقلاب اسلامي رانشان مي دهد.

اينكه آن چند سد را خارجي ها ساخته بودند و اين هفتاد سد را متخصصان ايراني ساخته اند هم فضيلت ديگري است كه نشان از رشد آموزش هاي ملّي دارد. در همه ی زمينه ها اين مقايسه مي تواند جهت گيري عدالت محور دولت هاي بعد از انقلاب را نشان بدهد. رشدسينما، مطبوعات، پست، تلفن، بزرگراه ها و... نمونه هاي ديگري از تلاش دولت براي رفع اين كاستي هاست.امروزه  نگاه به علم، نگاه توليد ثروت، رفاه و تأمين اجتماعي است بنابراين نظام علمي كشور بايد به نظام اقتصادي بيش از پيش نزديك شود كه در اين راستا امروزه صحبت از تجاري سازي نتايج تحقيقات و توليد دانش فني است. همچنين در حوزه كيفيت نيز شاهد استقرار نظام‌هاي تضمين كيفيت هستيم.

كارشناسان معتقدندبراي اجرا شدن عدالت آموزشي دو نظر وجوددارد:نخست عده‌اي معتقد به عدالت رابطه‌اي هستند منظور اينست، عدالت آموزشي تنها زماني حاصل مي‌شود كه ساختار و نظام اقتصادي اجتماعي تغيير كند و هر اصلاحي غير از اين به مثابه مسكني بيش نيست. همچنين عده‌اي نيز معتقد به عدالت توزيعي هستند و بر تقدم عدالت توزيعي بر عدالت رابطه‌اي تاكيد دارندومعتقدندبا سازوكارهايي مي‌توان به اصلاح توزيع فرصت‌هاي آموزشي بين افراد پرداخت».

اميدواريم دولت خدمتگزار كه عدالت يكي از شعارهاي اصلي انتخاباتيش بوده و درصدد اجراي اين آرمان است به مفهوم عدالت آموزشي نيز توجه ويژه‌اي را مبذول نمايد. بديهي است راهکارهاي اجرايي بايد با بررسي همه جوانب و کارشناسي دقيق تدوين شود. به عنوان مثال عدالت آموزشي يکي از مواردي است که ممکن است مورد خدشه قرار بگيرد. باوجود همه تلاش هايي که شده است هنوز سطح علمي و امکانات آموزشي و پژوهشي در دانشگاه هاي ما متفاوت است و اين يکي از دلايلي است که دانشجويان تمايل دارند در دانشگاه هاي شهرهاي بزرگتر تحصيل کنند.اگر راهکارها طوري تدوين شود که دانشجويان با مرتبه هاي علمي بالاتر را ناچار کند در دانشگاه هاي شهرهاي کوچک تر به دليل نزديکي به محل سکونت خود تحصيل کنند عادلانه نيست.

 

پديده جهاني‌شدن، جهاني‌سازي و تأثير آن در عدالت اجتماعي

جهاني شدن منشاء بسياري از تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي جهان معاصر است و از ابعاد مختلفي توجه تحليلگران و انديشمندان جهان را به خود جلب كرده است در اين بخش به ساير ابعاد اين پديده جهاني مي پردازيم.

مراد از جهاني شدن ، كم رنگ شدن مرزهاي ملي و اقتدار ملي كشورها در عرصه تصميم گيري هاي سياسي و فرو ريختن تدريجي باورها و حاكميت ملي ومنافع ملي و... است. اصولا جهاني شدن ممكن است از اهميت دولت هاي ملي و حاكميت هاي داخلي بكاهد و اين امر نتيجه مستقيمي در قدرتمندتر شدن حاكميت بين المللي و به تبع آن حاكميت قدرت هاي برتر دارد.

عدالت اجتماعي همان ايجاد شرايط يكسان براي همه است كه مهم‌ترين بخش آن عدالت اقتصادي است. در باب عدالت اجتماعي رعايت حقوق طرفين بسيار مهم است و يكي از بحث‌هاي مهم اسلام و تشيع رعايت همين حقوق متقابل است. رعايت اين حق همان عدالت اجتماعي است. در بحث اقتصادي هم اينطور است كه اموال عمومي و در اختيار دولت بايد در شرايطي مساوي در اختيار همه قرار گيرد. عدالت اجتماعي كلا به اين معناست كه همه از حقوق شهروندي يكسان برخوردار باشند.راه تحقق اين عدالت، دادن شعارهاي هراس انگيز و ايجاد نا امني سياسي و اقتصادي در جامعه نيست. تجربه هاي شكست خورده افراطيون ماركسيست در ايران و جهان ولو با شعارهاي به ظاهر عدالت طلبانه و مردم گرا داروي دردهاي اقتصادي و معيشتي مردم ما نيست، با سازوكارهاي علمي و اقتصادي بايدچاره جويي كرد، به اين ترتيب:

1) بايد در پي تحقق يك نظام عادلانه تأمين اجتماعي بود كه حداقل هاي يك زندگي آبرومند را براي تمام شهروندان دنبال كند.

2) بايد با تأكيد بر نظام آزاد اطلاع رساني از تمركز و تكاثر ثروت و قدرت در جامعه جلوگيري كرد. در عرصه سياست تكيه بر عدم تمركز در مالكيت رسانه ها، محدودكردن هزينه رقابت هاي انتخاباتي و شفاف بودن منابع مالي سياستمداران و احزاب و نهادهاي سياسي ضرورت مي يابد.

 

اصول عدالت اجتماعي

براي دستيابي به اصول و مباني کاربردي عدالت اجتماعي و نيز راهکارهاي اجراي عدالت در جامعه اسلامي ، راه درازي در پيش داريم ؛ زيرا پافشاري بر اين باور که پيامبر گرامي اسلام پس از رحلت خود مسلمانان را به حال خود رها نکرده و در رابطه با کيان جامعه اسلامي حتي در حد برخورد يک پدر نسبت به کيان خانواده خود عمل نکرده است.اولين گام در ستمگري و انحراف از صراط مستقيم عدالت بود که انديشمندان مسلمان را در حالت ترديد و عدم اعتدال قرار داد. نه اکثريت جامعه اسلامي بويژه پس از قتل عام معتزليان جرات طرح عدالت را يافتند و نه اقليت شيعي توانايي نام بردن از عدالت اجتماعي را داشتند.در صورتي که فرياد عدالتخواهي و عمل به قسط در قرآن کريم بسيار فراتر از دعوت به حج و بلکه با توجه به تفاصيل بحث و شيوه طرح موضوع ، مهمتر از دعوت به نماز نيز بوده است.اما ببینیم عدالت در غرب معاصر چگونه تحلیل شده :

غرب معاصر

با چاپ کتاب «نظريه عدالت» توسط جان راولز، استاد دانشگاه هاروارد، گروهي آن را بالاترين معيار ليبراليسم دانستند و يکي از 5کتاب مهم سال 1972امريکا به شمار آوردند. جان راولز در اين کتاب آموزه خود را «عدالت به مثابه انصاف يا عدالت و انصاف» مي نامد.
او براي دستيابي به عدالت ، 2اصل اساسي را طرح مي کند: «نخست اين که: هر شخصي حق برابر براي برخورداري از آزادي هاي اساسي مشابه آزادي ديگران را دارد.
دوم: نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي را بايد به گونه اي ترتيب داد که هم:
الف ) به طور معقول به نفع هر فرد باشند .
ب) با مقام و موقعيت که به روي همه افراد باز است بستگي داشته باشند».
اهميت نظريه راولز در آن است که «با اصول ليبرالي آزادي ، برابري و برادري دمساز است ، فراز ممتاز نظريه او اين است که: «دارايان و صاحبان نعمت به شرطي از نعمات خويش بهره خواهند گرفت که وضعيت نادارها را بهبود بخشند» يعني : حق سکوت و صدقه سري به آنان بدهند و اين است معناي عدالت ليبراليستي!
گمان نويسنده اين است که جنجال هاي گسترده بر سر نظريه جان راولز، نمونه ديگري از شيوه هاي تحريف واژه ها و تحميل ديدگاه هاي پوسيده در پوشش نوين و در جهت اقناع جوامع تحت سلطه است.
در پایان گفت که:

پيروي از تعاليم ناب اسلامي كه ثمره آن آشنا شدن وجدان هاي خفته بشري با حقايق الهي است يكتا راه براي تحقق جهاني سازي مبتني بر عدالت و فضيلت هاي بشري است كه در آن حقوق تمام ملت ها، اقليت ها، اديان، نژادها و... تأمين شود و همه در سايه حكومت جهاني و بازگشت دوباره به فطرت و معنويت كه نتيجه اش همانا حكومت وعده داده شده مهدوي است، زندگي مسالمت آميز و باسعادتي داشته باشند.

 

پيش‌نيازها و راه‌كارهاي عملي استقرار عدالت در بخش‌هاي گوناگون جامعه

 

پيامبر اكرم در وصف جامع مطلوب اسلامي در زمان امام زمان- عجل الله تعالي فرج – ميفرمايد:

«امت من در زمان مهدي به گونه اي نعمت خواهند داشت كه هرگز پيش از آن بهره مند نبوده اند. آسمان پي درپي بر آن مي بارد و زمين از روييدني هايش هيچ چيزي را در خويش باقي نمي گذارد، مگر اين كه آن را بيرون مي آورد.»

در كلام امام صادق نيز آمده است:

«سه چيز است كه همه ی مردم به آن نياز دارند: امنيت، عدالت و فراواني؛»

بنابراين مي توان گفت: رسيدن به امنيت و عدالت و فراواني، جزو اهداف مطلوب و مورد توجه نظام ودولت اسلام است و اين، بدون نظر و مقايس جامعه اسلامي با ديگر جوامع است. وقتي مسائل ارتباط جامع اسلامي با اقوام و ملل ديگر مطرح مي شود، از آن جا كه اين جامعه حامل فرهنگ رهايي بخش انسان ها و گسترش دهند عدل و قسط در سراسر جهان است، بايد وضعيت اقتصادي و قدرت اقتصادي آن خيلي بيش تر از تأمين رفاه عمومي مورد نظر باشد تا او لاً جامع اسلامي در پيمودن مسير سعادت و كمال، هيچ گونه وابستگي به كشورهاي استعماري و بيگانگان نداشته باشد؛ ثانياً دشمنان اسلام چشم طمع در سرزمين هاي اسلامي نداشته باشند، و ثالثاً مسلمانان با كمك به ملل محروم و مستضعف بتوانند فرهنگ اسلام را در سراسر گيتي بگسترانند. در ذیل برخی از راهکارهای استقرار عدالت که از وظایف دستگاههای دولتی است آورده شده البته ناگفته نماند که دولت برگرفته از ملت است و نباید این اصل فراموش شود که تا ملت نخواهند تلاش دولت بی نتیجه است. به امید  جامعه ای نیک تر و دولتی پاینده تر.

وظايف دولت

1- توسعه رفاه

خداوند، همان كسي است كه آسمان ها و زمين را آفريد، و از آسمان آبي آورد، و كشتي ها را مسخر شما كرد، تا بر دريا به فرمان او حركت كنند، و نهرها را مسخر شما ساخت، و خورشيد و ماه را كه با برنام منظمي در كارند، به تسخير شما درآورد، و شب و روز را مسخر شما كرد و از هر چيزي كه از او خواستيد (= نيازمند بوديد) به شما داد و اگر نعمت هاي خدا را بشماريد، هرگز آن ها را شماره نتوانيد كرد.مطابق اين آيه، خداوند نعمت هاي فراوان و مناسب نياز انسان ها را آفريد و آن ها را مسخر انسان كرد تا بتواند زندگي مناسب شأن و كرامت خود به پا دارد. بر اين اساس، يكي از اهداف دولت اسلامي در جايگاه خليفه خدا روي زمين، تحقق بخشيدن غايات الهي و رساندن جامعه به رفاه مطلوب اسلامي و قرآني است.نبي اكرم در اين باره مي فرمايد:هر حاكمي كه مسؤ ول امور مسلمانان باشد؛ اما بي شائبه در جهت رفاه و بهروزي آنان نكوشد، با آنان وارد بهشت نخواهد شد.حضرت امير نيز در نامه اش به مالك اشتر، گسترش رفاه و آباداني را هدف اول حكومت اسلامي شمرده، بي توجهي به آن را عامل نابودي حكومت مي داند.و بايد توجه تو به آباداني سرزمين بيش از تحصيل و جمع آوري خراج باشد و بايد توجه داشته باشي كه جمع آوري خراج، جز با آباداني ميسر نمي شود، و آن كه خراج خواهد و به آباداني نپردازد، شهرها را ويران كند؛ مردم را از بين ببرد و حكومتش جز اندكي دوام نيابد.ابن خلدون از انديشه وران بزرگ اسلامي در تحليل اثباتي اين واقعيت مي گويد:اگر حاكم، همراه و مهربان باشد، انتظارات مردم گسترش مي يابد و براي آباداني و فراهم ساختن اسباب آن، فعال تر مي شوند؛ در حالي كه تجاوز به اموال مردم، آنان را از به دست آوردن و بارور كردن ثروت نوميد مي سازد؛ چه، مي بينند در چنين وضعي، سرانجام، هستي شان را به غارت مي برند و آن چه را به دست مي آورند، از ايشان مي ربايند و هر گاه مردم از به دست آوردن و توليد ثروت نوميد شوند، از كوشش در راه آن دست برمي دارند ... و اگر مردم در راه معاش خود نكوشند و دست از پيشه ها بردارند، بازارهاي اجتماع و آباداني بي رونق، و احوال متزلزل مي شود و مردم در جست وجوي درآمد از آن سرزمين رخت برمي بندند و در نواحي ديگر كه بيرون از قلمرو فرمانروايي آن ناحيه است، پراكنده مي شوند و در نتيجه، جمعيت آن ناحيه كم، و شهرهاي آن از سكنه خالي، و شهرهاي آن ويران مي شود و پريشاني آن ديار، به دولت و سلطان هم سرايت مي كند؛بنابراين، براي استقرار و استمرار دولت اسلامي لازم است عمران و آباداني و گسترش رفاه مادی مردم یکی از اهداف مهم دولت باشد.

2- توسعه معنويات

ويژگي بارز اسلام اين است كه در عين اعتقاد به آزادي و اختيار انسان، او را در مقابل خود، خدا، جامعه و حتي ديگر موجودات، مسؤ ول مي داند. انسان مطلوب از ديدگاه اسلام، كسي نيست كه به محيط اطراف خود هيچ حساسيتي نداشته باشد و فقط به منافع ماد ي و احياناً معنوي و آخرتي خود بينديشد؛ بلكه انسان كامل كسي است كه با زندگي خويش حركت آفريند؛ به جامعه شادابي بخشد و گاه با فداكاري و ايثار، محيط اطرافش را احيا كند؛ بنابراين، دولت اسلامي در جايگاه خليفه خدا روي زمين نمي تواند در برابر تحولات اخلاقي جامعه و ميزان تقيد آن به انجام معروف ها و دوري از منكرات بي تفاوت باشد؛ بلكه بر عهد دولت اسلامي است كه از سلامت روحي مردم مراقبت كرده، به فكر توسعه معنويات باشد و بر همين اساس است كه تمام متفكران سياسي و فقيهان مسلمان بر انجام اقدام هاي عملي از سوي دولت براي عينيت بخشيدن به نظام اخلاقي اسلام و گسترش امور معنوي و بالا بردن احساس مسؤ وليت مردم، تأكيد ورزيده اند.

از آن جا كه بخشي از تعالي معنوي انسان ها در را ستاي رفتارهاي خاص اقتصادي است، دين اسلام به انحاي گوناگون مي كوشد رفتارهاي ماد ي افراد را رنگ معنوي دهد. گاه از طريق اعتبار قصد قربت در دادن ماليات هاي شرعي چون خمس و زكات، به آن ها رنگ عبادي مي دهد و گاه از طريق وضع احكام استحبابي چون آداب تجارت، رفتارهاي خشك ماد ي را به رفتارهاي لطيف و انساني تبديل مي كند و گاه با ترغيب به فعاليت هايي چون صدقه، وقف و قرض الحسنه، زمينه هاي تجلي صفات برتر انساني ايثار را فراهم مي آورد؛ البته مفهوم اين سخن به ضرورت اين نيست كه دولت اسلامي، دولتي پليسي است و با استفاده از قدرت قانوني خود، مردم را به مجاري رفتاري خاصي سوق مي دهد؛ چرا كه اين شيوه، با روح آزادمنشي انسان و با آيه: »لا ا كر اه فی الدّين « منافات دارد؛ بلكه مقصود، فراهم آوردن شرايط لازم براي تحقق معيارهاي اخلاقي و ارزشي اسلام است.

3- برپاداشتن عدالت

رفتار انسان ها به ويژه در مسائل معيشتي و ماد ي تحت تأثير شديد صفات فردگرايي و زياده خواهي هاي افراطي است و اين سبب مي شود هر كسي كه قدرت و امكانات بيش تري دارد، بر ديگران تسلط مستمر داشته باشد. تسلط سياسي و اقتصادي گروهي اقليت و به استثمار و استعمار كشيده شدن اكثريتي انبوه در طول تاريخ بشر در همه مكان ها، شاهد گوياي اين مد عا است. براي جلوگيري از چنين وضعيتي، يكي از اهداف دولت اسلامي جلوگيري از ستم اجتماعي و برپاداشتن عدالت، به ويژه در ابعاد معيشتي و اقتصادي است.

4- قدرت اقتصادي جامع اسلامي

بر خلاف تصور برخي كه تحت تأثير مكاتب انحرافي، جامع ديني را به ترك دنيا و مواهب الهي متهم مي كنند، خداوند متعالي امنيت و توانايي اقتصادي را از شاخصه هاي بارز جامع ايماني و در مقابل، فقر و ناامني را نتيجه عصيان و كفران مي داند.

خداوند (براي آنان كه كفران نعمت مي كنند) مثلي زده است: منطق آبادي كه امن و آرام و مطمئن بود، و همواره روزي اش از هر جا مي رسيد؛ اما به نعمت هاي خدا ناسپاسي كردند و خداوند به سبب اعمالي كه انجام مي دادند، لباس گرسنگي و ترس را بر اندامشان پوشانيد.اسلام از يك سو به هر فردي حق داده است تا از سطح شرافتمندانه زندگي بهره مند باشد و از سوي ديگر، دولت را مسؤ ول تأمين حد كفايت اقتصادي خانوارها مي داند؛ حد كفايتي كه شامل تمام ضرورت ها و نيازهاي زندگي و در حد ميانه روي و عدم اسراف مي شود و متناسب با تحول و پيشرفت جامعه تغيير مي كند و براي اين منظور، وظايف مشخصي را به عهده دولت گذاشته است. به اين جهت است كه رشد و استقلال اقتصادي به صورت دو هدف ابزاري براي رسيدن به قدرت اقتصادي مطرح مي شود و در اين صورت،

اسلام از يك سو به هر فردي حق داده است تا از سطح شرافتمندانه زندگي بهره مند باشد و از سوي ديگر، دولت را مسؤ ول تأمين حد كفايت اقتصادي خانوارها مي داند؛ حد كفايتي كه شامل تمام ضرورت ها و نيازهاي زندگي و در حد ميانه روي و عدم اسراف مي شود و متناسب با تحول و پيشرفت جامعه تغيير مي كند و براي اين منظور، وظايف مشخصي را به عهده دولت گذاشته است.

5-تأمين اجتماعي

يكي از مسؤ وليت هايي كه اسلام بر عهده تمام مسلمانان به ويژه دولت گذاشته، تأمين نيازهاي ضروری افراد است كه به علل گوناگون يا درآمدي ندارند يا درآمدشان براي تأمين زندگي كافي نيست. امام علي (ع) در نامه خود به مالك اشتر پس از سفارش اصناف چهارگانه كشاورزان، صنعتگران، بازرگانان و كارمندان كه نيروهاي فعال و مولد جامعه اند، متوجه طبقه ديگري متشكل از يتيمان، مسكينان، ناتوانان و معلولان شده، مي فرمايد:
سپاس خدا را، خدا را در نظر بگير، در مورد طبقه پايين مردم؛ آنان كه راه چاره اي ندارند، از درماندگان، نيازمندان، بيماران و زمينگيران، به درستي كه در اين طبقه، افرادي قانع وجود دارد كه نيازشان را به روي خود نمي آورند. براي خدا، حقي را كه خداوند نگهباني آن را براي آنان به تو سپرده، حفظ كن و بخشي از بيت المال و بخشي از غله هاي زمين هاي خالصه را در هر شهر به آنان واگذار ... .

6- توازن اقتصادي

با توجه به پايبندي اسلام به مسئله برابري و برادري انسان ها، نابرابري هاي فاحش درآمد و ثروت با روح اسلام ناسازگار است. اختلاف شديد طبقاتي نه تنها حس برادري را ميان مسلمانان تقويت نمي كند. بلكه مخرب آن به شمار مي آيد. از طرف ديگر، مطابق آيات قرآن، هم انسان ها در جايگاه جانشين خدا، حق بهره مندي از نعمت ها را دارند؛ بنابراين، تمركز امكانات در دست گروهي اقليت و محروميت اكثريت مردم، نه با آموزه هاي اخلاقي اسلام سازگار است و نه با شأن جانشيني انسان تناسب دارد. دولت اسلامي مسؤ ول است با اجراي دستورهاي اسلامی درباره مالكيت منابع طبيعي و مواد اوليه و مواظبت به راه هاي حلال و حرام كسب درآمد، كنترل صحيح و منطقي بر سهم عوامل توليد از درآمد، و مديريت كارآمد توزيع مجدد ثروت و درآمد، جلو اختلاف فاحش درآمدها و ثروت ها را گرفته، جامعه را به سمت عدالت و توازن اقتصادي سوق دهد؛ البته بايد توجه داشت كه مفهوم عدالت و توازن اقتصادي به معناي دادن پاداش برابر به همگان، بدون توجه به نقش فرد در اقتصاد جامعه نيست. اسلام برخي تفاوت ها در درآمد و ثروت را مي پذيرد؛ زيرا همه انسان ها از نظر شخصيت، توانايي و خدمت به جامعه برابر نيستند.او كسي است كه شما را جانشينان خود در زمين ساخت، و درجات بعضي از شما را بالاتر از بعضي ديگر قرار داد تا شما را به وسيله آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد؛پس مقصود اين است كه از طريق تأمين سطح زندگي انساني براي همه اعضاي جامعه از راه آموزش صحيح، فراهم ساختن زمينه هاي اشتغال مناسب و تحقق دستمزدهاي عادلانه و توزيع مجدد درآمدها و ثروت ها از طريق ماليات هاي شرعي و توزيع ثروت هاي انباشته شده از طريق نظام ارث اسلامي، تفاوت هاي فاحش از بين برود و هر كسي به انداز كمك و خدمتي كه به اقتصاد جامعه مي كند، پاداش يابد. شهيد مطهري در اين باره بيان زيبايي دارند:مدينه فاضله اسلامي، مدينه ضد تبعيض است، نه ضد تفاوت. جامع اسلامي، جامع تساوي ها و برابرها و برادري ها است؛ اما نه تساوي منفي، بلكه تساوي مثبت. تساوي منفي يعني به حساب نياوردن امتيازات »طبيعي« افراد و سلب امتيازات اكتسابي آن ها براي برقراري برابري. تساوي مثبت يعني ايجاد امكانات مساوي براي عموم و تعلق مكتسبات هر فرد به خودش و سلب امتيازات موهوم و ظالمانه.

به عقيده امام خميني اجراي برنامه هاي اسلام تفاوت فاحش در درآمد را بين مردم كاهش مي دهد و اگر در جامع اسلامي، اختلاف طبقاتي شديد وجود داشته باشد، آن جامعه فقط »صورت« اسلامي دارد و از محتواي اسلامي بي بهره است؛ البته به اعتقاد وي نيز تعديل ثروت به مفهوم تساوي افراد در ثروت نيست و اين ديدگاه انحرافي را از نظر اسلام مردود مي شمارد.

پیام رئیس جمهوری***

عدالت روح انقلاب اسلامي و ستون خيمه انقلاب .عدالت روح اصلي نهضت‌هاي انبيا كه گفتن آن آسان و اجراي آن سخت است.

اجراي عدالت به معناي دادن فرصت يكسان به همه استعدادها  است.

مهرورزي، محبت و رابطه آن با عدالت

 

انسان با تحليل فلسفي، روانشناختي، تنها موجودي است كه مانند حيوان منحصرا متكي بر غرايز خود نيست و رفتارهاي او همچون ديگر جانداران، جبري و از پيش برنامه ريزي شده نيست بلكه مي تواند راه صحيح يا غلط را در پيش بگيرد.بدون درك اين حقيقت و قبول ثنويت روح انساني نمي توان به تحليلي صحيح و علمي از رويدادهاي تاريخي و تحولات و تغييرات مثبت يا منفي اجتماعي رسيد.در برابر انسان، دو جاده مخالف قرار گرفته كه انتخاب مي طلبد. جاده اي كه براساس غرايز پست و خشن حيواني و خودپرستي و رسيدن به منافع شخصي قرار دارد و برپايه اصالت زور و قدرت همان قانون جنگل بنا شده است و اين همان جاده اي كه به دشمني و نزاع و جنگ و خونريزي و ستم و بدبختي مي انجامد. جاده ديگر، راهي است براساس صفات الهي و اخلاق حسنه، بر مهرباني و نيكوكاري و بر پايه احترام به همنوعان و عشق ورزيدن و محبت كردن به همه مخلوقات خداوند، انسان و غيرانسان.

اين همان نغمه اي است كه در شعر سعدي شنيده مي شود كه مي گويد:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست      عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

پيداست كه فرجام اين راه، عشق ورزي و دوستي و صلح و عدالت است.

پيام اصلي اسلام و اديان الهي همه، براي اين بود كه انسان مردد بين اين دو راه را از زيان ها و خطرهاي راه اول - راه حيواني - آگاه و برحذر دارد، و او را به سود و فرجام نيك راه دوم - راه الهي و انساني كه قرآن به آن نام صراط مستقيم يا راه خدايي داده است - آشنا سازد و راهنمايي كند، تا بتواند روي صلح و امنيت را ببيند: خداوند شما را به سوي جايگاه صلح و امنيت ميخواند و هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مي نمايد. انسان براي رسيدن به اخلاق ديني و آداب الهي كه ضامن برپايي تمدني انساني محض و تحقق صلح و عدالت در جهان است بايستي در بيشتر موارد پا بر روي غرايز حيواني و منطقي كه آن را مي توان منطق حيواني يا منطق زور و قانون جنگل ناميد، بگذارد و در فضايي انساني قرار گيرد، فضايي كه جز با آن نمي توان به عمق دعوت پيامبران و مفهوم پيام وحي الهي و كتاب مقدس آسماني رسيد و حتي از آن آگاه شد و جز در اين شيوه، برقراري صلح و صفا و مهر و عدالت ممكن نميباشد.

در اين حديث از امام جعفرصادق(ع) ؛ خداوند در روز آفرينش، عقل را مي آفريند و پس از مراحلي از آزمايش به او وزارت مي دهد كه همان خير و نيكي است و سپاهياني همراه وي مي كند كه از جمله آنها علم، عدل، رافت، رحمت، رضا، شكر، زهد، تواضع، رفق، امانت و حلم و مانند اينهاست و متقابلا، جهل را كه نه به معناي ناداني بلكه به معناي ترك تعقل است و شر را به وزارت او مي فرستد و به او نيز سپاهي مي دهد كه از جمله آنها: ناداني، حماقت، ستم، قساوت، غضب، خشم، ناسپاسي و مانند اينهاست. در اين بيان ظريف و داستاني كه براي مردم عادي گفته شده، امام صادق(ع)، همه علائم سلامت رواني و بيماري هاي آن را بيان فرموده است. براساس اين تحليل روانشناختي از رفتار بشر به راحتي مي توان به نقاط عدم اعتدال روان پي برد و افراد ناسالم را شناخت.

بنابراين تقسيم، صلح و سازگاري و اخلاق حسنه و عدالت خواهي و مهرباني و مدارا و تواضع و مانند اينها كه دستورات اخلاقي پيامبران و حكماست نشانه سلامت روان انسان و برعكس جنگ طلبي و ناسازگاري و ظلم و بي عدالتي و ياوه سرايي چه در سطح خانواده و جامعه و چه در سطح بين المللي همه نشانه ناهنجاري رواني و نوعي جنون و فقدان عقل است كه قرآن نام آن را جهل گذاشته است.براساس اين حديث، همه جنگ افروزان را - كه نمونه آنها را در هر دوره تاريخ مي توانيم به چشم خود ببينيم و امروز نيز مردم جهان گرفتار نمونه واضحي از آنها هستند - اگر جاني بالفطره ندانيم دست كم بايستي بيمار رواني بشناسيم. به همين سبب است كه پيامبران و معلمان اخلاق را پزشكان روح و روان انسان مي نامند و در حديثي از پيامبراكرم(ص)آمده است كه  فلسفه بعثت من كامل سازي آموزش اخلاق والا و نيك است.در زیر چند نمونه از ارکان وعناصر صلح وعدالت را بیان می کنیم.

اركان و عناصر صلح و عدالت :

الف) اركان امور معنوي نيز مانند اشياي مادي، علاوه بر اجزا تشكيل دهنده و سازنده، داراي اركان و پايه هايي هستند كه استحكام آن را فراهم مي آورند. صلح و عدالت نيز علاوه بر اصول عملي و اخلاقي، داراي اصولي نظري است كه زيربنايي بوده و شناخت آنها مقدم بر شناخت ديگر اجزأ است .اين اصول نظري بر سه گونه اند: اصول اعتقادي ديني محض، اصول فلسفي و اصول عرفاني.

1)اصول اعتقادي ديني محض: اين اصول كه در اينجا به طور فشرده و اجمالي به آن اشاره اي گذرا مي كنيم عبارتند از:

1 - اصل كرامت انسان و خلافت الهي او: اين اصل از آيه 3 سوره مباركه بقره اني جاعل في الارض خليفه و آيه 7 از سوره مباركه اسرأ و لقد كرمنا بني آدم گرفته شده كه انسان را تنها موجودي مي داند كه داراي منصب الهي و كرامت ذاتي است و خداوند در آفرينش تنها به او اين موهبت را داده است. تمام حقوق بشر و احترام مال و جان و شرف افراد بشر، ناشي از همين كرامت ذاتي انسان است كه فقط در حوزه اديان الهي يافت مي شود.

2- اصل خانواده خدا: كه حديث پيامبر(ص) به آن اشاره دارد: الناس عيال الله واحبهم اليه انفعهم اليهم بنابراين اصل، همه بشر، بدون توجه به نژاد و مذهب آنان، عضو خانواده خدا هستند و خداوند متعال، سرپرست اين خانواده و ناظر بر روابط اعضاي آن با يكديگر است و ملاك محبت خداوند به اعضاي اين خانواده، مقدار و درجه سودرساني هر يك از آنان به جامعه است.

3- اصل هم تباري و وحدت ريشه: قرآن مجيد در( آیه 31 سوره حجرات) يادآور مي گردد كه افراد بشر، فرزندان يك پدر و مادر مي باشند و تقسيمات نژادي و ملي و جغرافيايي همه براي شناسايي آنها با يكديگر است (نه جدائي و دشمني)، و پيامبر(ص) مي فرمود كه همه شما فرزندان آدم هستيد: كلكم من آدم ، و لازمه اين اصل، برادري و خواهري همه بشر با يكديگر است و همين يك اصل اقتضا دارد كه اساس روابط بشري براساس عواطف مثبت نسبي باشد نه دشمني.

4- اصل نظارت الهي: براساس اين اصل، انسان همواره در معرض آگاهي و نظارت خداوند بر رفتار و گفتار و حتي انديشه اش مي باشد و قرآن بر اين اصل تاكيد بسيار دارد و از جمله مي فرمايد: ان ربك لباالمرصاد (فجر/41)؛ پروردگار تو هر آينه در كمين است و مكرر بر صفت لطيف و خبير تكيه شده كه به معناي نظارت و آگاهي از نزديك مي باشد.

5-اصل ضمانت اجرائي دنيوي و اخروي: در آيات بسياري قرآن، به عذاب پس از مرگ براي بدكاران و بهشت و لذت و راحت براي نيكوكاران، به عنوان اصلي كه ضامن اجراي كردار آنان مي باشد، اشاره شده؛ همينطور به پاداش و كيفر دنيوي كه علاوه بر آموزش و تذكر آن در زبان اسلام و پيامبران و حكما، در تجربه بشري هم اثبات گرديده است.

6- اصل مسووليت همگاني: به موجب اين اصل، همه مردم در برابر يكديگر مسوولند و هر فرد انسان بايستي خود را در برابر جامعه و افراد ديگر مسوول بداند و به مسووليت خود و سوق جامعه به سوي صلاح و نيكي و اصلاح و اخلاق نيك و جلوگيري از نفوذ فساد و تبهكاري و خلاف اخلاق عمل نمايد.

از اصول ديگري نيز مانند اصل برابري انسان ها و عدم تبعيض نژادي و جغرافيايي ، اصل تسابق در خير و اصل انصاف و عدل و اصل مصلحت واقعي و عمل صالح و... مي توان ياد كرد. اين اصول، اقتضأ دارد كه براي همه افراد بشر، كرامت ذاتي و حقوقي غيرقابل تغيير، قائل شويم و براساس هم تباري و عضويت در خانواده الهي با آنها احساس مهر و عاطفه داشته و در عين حال، نسبت به آنان احساس مسووليت كنيم و خدا را ناظر و آگاه از كردار خود، و تخلف از اصول را مستوجب سقوط در كيفر الهي بدانيم. اين اصول هماره انسان مومن را در چارچوب قدسي اخلاق نگه مي دارد و تضميني براي صلح و عدالت و حكومت مهر و مودت بر جامعه بشري مي گردد.

2) اصول فلسفي: در يك نگاه كوتاه و اجمالي، اين اصول فلسفه اي را مي توان از اصول نظري برپايي و حفظ صلح و عدالت و همزيستي برادرانه دانست:

 

1- اعتقادبه نفس ناطقه انساني، كه تافته اي جدا بافته از ديگر موجودات است و طبع الهي و آسماني دارد و موضوع اصلي علم اخلاق و سياست و زندگي اجتماعي بشر است. به نظر عده اي از فلاسفه مسلمان، فلسفه نظري، كمال اول مربوط به هويت اوليه انسان است، ولي فلسفه عملي يا همان اخلاق فردي و اجتماعي، كمال ثاني يعني مربوط به منش و شخصيت انسان است و شخصيت واقعي انسان را مي سازد. به عبارت ديگر همان طور كه داشتن يك شخصيت كامل و عالي انساني صرفا با فلسفه به دست نمي آيد بلكه بايستي شخص، صفاتي كمالي را به دست بياورد تا يك حكيم يعني انساني ذي قيمت شناخته شود، نفس انساني نيز تا به اصول اخلاقي، متصف نشود، جهان اطراف او روي صلح و عدالت و امنيت و سعادت را نخواهد ديد.

2- موضوع وجودي و كمالي بودن خير ، و زيانبار بودن شر است كه در فلسفه نظري و فلسفه دين مورد بحث قرار مي گيرد. چون شر در ديدگاه فلسفي به معناي عدم خير يا سلب وجود است بنابراين داشتن خصلت هاي زشت و شرارت بار، به معناي انحطاط از مرتبه عالي وجودي انساني و سقوط به نقطه صفر به تعبير قرآن، اسفل سافلين - است.

موضوع سعادت و شقاوت (خوشبختي و بدبختي) نيز از شاخه هاي مساله خير و شر و تابع همان اصل است. سعادت خالص در سايه خير و نيكي محض به وجود مي آيد و چون خداوند متعال، وجود مطلق و خير مطلق است، سعادت نيز تجلي خير الهي است.

3- عدالت و فضيلت: يكي از اصول معروف فلسفي از زمان افلاطون تا به امروز، موضوع عدالت و فضيلت است كه مي توانيم آن را همان كمال ثاني انساني بدانيم. توجه به نظرات فلاسفه درباره ی عدالت و فضيلت انساني مي تواند زمينه ساز بررسي هاي علمي و تربيتي عميقي درباره صلح و عدالت و جلوگيري از جنگ و شرارت باشد. در يك نگاه فلسفي، فضيلت و كمال انسان در آن است كه داراي عدالت باشد و عدالت به نظر افلاطون، سنتز و حاصل جمعي است كه از سلطه انسان بر غرايز (شهوي و غضبي) حيواني به دست مي آيد.

3) اصول عرفاني: صلح را در سايه محبت و مهرباني مي توان به دست آورد و عدالت را در اثر حق طلبي، و اين هر دو از آموزه هاي عرفاني براي بشر است. چند اصل زير، نمونه هايي از دخالت و تاثير انديشه عرفاني و اسلامي در ساختن جامعه اي پر از صلح و سازش مي باشد:

1 - اصل عشق : براساس محوريت عشق در عرفان، اساس آفرينش بر جاذبه است و قانون عشق بر همه موجودات حكومت دارد و اين رابطه وقتي بين انسان و خداي او دائر شود، همه موجودات جهان نيز براي انسان، گرامي و دوست داشتني است عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست در كلمات عرفا نيز آمده است كه :

علامت محبت به خدا آن است كه بنده خدا به مردم سود برساند و از آزار آنان دست بكشد و حتي برخي مهرورزي به مخلوقات را عشق ورزي به خدا دانسته اند.

 

نقش اجراي عدالت در توسعه و پيشرفت و آينده درخشان كشور

 

نقطه تمركز "توسعه" در نظريه ها و تجربه هاي جديد بر دو عنصر"رعايت حقوق شهروندان" و "مشاركت مردم" در فرايندهاي توسعه قرار دارد . سير تاريخي تحولات سياسي و اجتماعي در جهان كنوني هم نشان مي دهد كه آزادي، برابري و عدالت به ترتيب سه پايه اساسي حقوق بشر در دوران معاصر بوده اند.قوام زندگي انسان در هر جا كه باشد عشق به عدالت است و اين مقوله اي است جاري در همه جنبه هاي زندگي فردي و اجتماعي.

بينش ديني ما اینست که: نظام هستي بر عدالت بنا شده است، خدا قائم به عدالت است و در قرآن كريم تأكيد شده است كه "مبادا كه دشمني گروهي شما را بر آن دارد كه عدالت را فروگذاريد. عدالت كنيد. عدالت نزديكترين چيز به تقواست : شهدالله انه لا اله الا هو و الملائكه و اولوا العلم قائماً بالقسط (آل عمران-18) و لا يجرمنكم شنئان قوم علي الا تعدلوا هو اقرب للتقوي (مائده-8). عدالت قانع بودن به حق خويش و تجاوز نكردن به حق ديگري است، عدالت پرهيز از تقسيم افراد و گروههاي جامعه به شهروندان درجه يك و دو است.

امروز در نقطه اي قرار داريم كه صف بندي ها و تفاوت ها در اين روند با وضوح و شفافيت بيشتري نه تنها در ميان نخبگان بلكه در كل جامعه روشن شده است. مهم اين است كه هركس بتواند به نقش خود در تأثير گذاري در سرنوشت كشور اطمينان پيدا كند و انفعال و يأس جاي خود را به تحرك و اميد به اثر بخشي بدهد.

عدالت در يك مقياس ملي پذيرش علمي شعار "ايران براي همه ايرانيان" است. اگر اين معناي عدالت را قبول داشته باشيم، به "برابري حقوقي" شهروندان مي رسيم و در اين روند است كه مي توانيم ادعا كنيم پيش نيازهاي آزادي و توسعه دموكراتيك را فراهم كرده ايم.

"حق" يك مفهوم ذهني و مبهم نيست، در عرصه عمومي داراي حدود تعريف شده اي است، بنابراين وقتي امروز از حق و حقوق صحبت مي كنيم ناگزيريم كه به خاستگاه و محدوده قانوني آن توجه كنيم.

ما امروز در پي همه اين حقوقي بايد باشيم كه قانون اساسي از آن ها حمايت مي كند و در واقع هركس اين حقوق اساسي ملت و شهروندان را ناديده بگيرد، دربرابر قانون ايستاده است. طبيعتاً هر جا حقي قانوني وجود دارد راهكار قانوني هم براي حفظ و حمايت از آن وجود دارد. وظيفه ما يافتن اين راهكارها و سازوكارهاي تحقق آنهاست.

 

نقش دانش‌آموزان در رشد و تعالي و نهادينه‌شدن عدالت اجتماعي

 

همانطورکه مستحضرید،یکی دیگر از عناوین پژوهشی طرح پاسخ دهی به سئوالات رئیس جمهور محترم کشورمان؛ بررسی تأثیر نقش دانش آموزان بر گسترش عدالت اجتماعی است امروز سعی برآن داریم که دراین مورد نیز بحثی داشته باشیم از شما دوستان عزیز خواننده هم تقاضامندیم اگر نظری دارید حتما دراین خصوص ارائه دهید:

می دانیم که دنياي امروز رشد و توسعه همه جانبه كشورها را در گرو تربيت نيروي انساني مناسب و آن را نيز ملازم با ارتقاي كيفيت آموزشي تلقي مي كند و هرگونه فعاليتي در راستاي ارائه آموزش هاي مناسب تر را مطلوب و ضروري مي داند، به طوري كه آموزش و پرورش را مهمترين وسايل و لوازم دستيابي به سعادت و عدالت اجتماعي برمي شمرد و در واقع آن را به عنوان راه حلي موثر در كاهش شكاف هاي طبقاتي در نظر مي گيرد و در اين راه لزوم ارائه بهترين آموزش ها براي عموم اقشار جامعه در صورت امكان، چنان واضح است كه در شرايط مطلوب، تنوع بخشيدن به مراكز آموزشي از نظر سطح و كيفيت كار، امري بي اعتبار و فاقد توجيه منطقي است.

آموزش و پرورش رشد يافته را يكي از مهمترين ويژگي هاي جامعه پيشرفته برمي شمرند؛آموزشي كه از يك سو عدالت آموزشي را براي همه طبقات فراهم كند و از سويي ديگر رضايت ديگر طبقات اجتماعي را نيز به دنبال داشته باشد

البته نا گفته نیست که اصلاح كيفي آموزش و پرورش فرايندي نيست كه با اقدامي ضربتي بتوان آن را انجام داد، بلكه به اقتضاي نيازهاي نشأت گرفته از تقاضاي عدالت اجتماعي در جامعه هماهنگي كامل دارد . از اين نظر،ساختار های آموزشی  می تواند نیرویی  را به جامعه تحویل دهد که در گسترش و توسعه عدالت اجتماعی  سهم بزرگی خواهد داشت.

 

نقش نظام تعلیم وتربیت بر عدالت گستری

 

«... در جامعه بايد حاكم (حكومت) وجود داشته باشد چه صالح و چه فاجر؛ تا مؤمن در حكومت او كار خويش كند و كافر بهره خود را برد و در سايه حكومت او مال ديواني را فراهم آورند و با دشمنان پيكار كند و راه ها را ايمن سازد و به نيروي او حق ناتوان را از توانا بستانند تا نيكوكردار روز به آسودگي به شب رساند و از گزند تبه كاران در امان ماند.»           (نهج البلاغه، خطبه 40)

تأمين امنيت اجتماعي از وظايف مهم نظامي سياسي و دولت به حساب مي آيد. حوزه و گستره امنيت اجتماعي، بستگي به تصويري دارد كه نظام سياسي از دولت و ساختار و هدف خود مي دهد. از آنجا كه محور اصلي در اين نوشتار، قانون اساسي جمهوري اسلامي است در اين زمينه به بررسي جايگاه امنيت اجتماعي با عطف توجه به میزان تأثیر تعلیم وتربیت و تبيين دولت ، در قانون اساسي پرداخته شده است.

با توجه به انديشه سياسي اسلام و لزوم هدايت و به سعادت رساندن مردم ، انقلاب و ايدئولوژي انقلاب اسلامي، حوزه هاي امنيت اجتماعي در ابعاد قضايي، اقتصادي، سياسي و اداري  فرهنگي، اجتماعي، و نظامي قابل ترسيم است كه بيانگر جامعيت نظري و گستردگي و حداكثري دولت در نظام اسلامي است.

امروزه معناي امنيت علاوه بر مسائل جاني و مالي به حوزه هاي متفاوت آزادي، مشاركت سياسي، تأمين اشتغال و رفاه و حتي بهره گيري از اوقات فراغت و برآوردن استعدادها هم كشيده شده است.در مجموع مي توان مفهوم «امنيت» را به مصونيت از تعرض و تصرف اجباري بدون رضايت و در مورد افراد، به نبود هراس و بيم نسبت به حقوق و آزادي هاي مشروع و به مخاطره نيفتادن اين حقوق و آزادي ها، و مصون بودن از تهديد و خطر مرگ، بيماري، فقر و حوادث غيرمترقبه و در كل هر عاملي كه آرامش انسان را از بين ببرد؛ این زمانی میسر می شود که نظام تعلیم وتربیت وظیفه ی خودرا بدرستی انجام داده باشد.

اینجا بایدگفت که آموزش وتعليم، براي جلوگيري از ناعدالتی درتمام زمينه هاي علمي، فني و تكنولوژيكي و تربيت مردم نسبت به رعايت شؤون همديگر و اخلاقيات در جامعه را میتوان راهی دانست برای نیل به یک حکومت آرام.

درواقع تعلیم و تربیت درنظام راهی است که تک تک افراد را از حد و مرز حقوق خود در جامعه آگاه می کند و هر فرد با این چنین علمی مسلماً وظیفه ی خودرا دربرابر احترام به حقوق دیگران وظیفه ای واجب می داند.

ازآنجا که حقوقي كه در قانون اساسي یک دولت براي تك تك افراد ترسيم شده از وظايف دولت به شمار مي آيد بالا بردن سطح فرهنگی و تربیتی مردم یعنی  آگاهی بیشترآنان از درست و غلط بودن فعل یا افکارشان، اجراي عدالت و انصاف، رفع مخاصمات و نزاعها و حفظ نسل بشر  ودر کل راهنمايي و هدايت مردم با آموزش ها و تدارك بسترهاي لازم براي به كمال رساندن مردم همان وظيفه فرهنگي دولت است

درذیل بعضی ازاصول،اهداف وحقوقي ترسيم شده درحوزه فرهنگي– اجتماعي كه براي فرد در اجتماع امنيت بخش مي باشندآورده شده :

دولت بايد محيط مساعدبراي رشدفضايل اخلاقي براساس ايمان،تقوي ومبارزه باكليه مظاهر فساد و تباهي ايجاد كند (اصل سوم، بند يكم)

دولت بايد سطح آگاهي هاي عمومي در همه زمينه ها را با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه هاي گروهي و وسايل ديگر بالا ببرد. (همان، بند دوم)

دولت بايد به تقويت روح،بررسي و تتبع و ابتكاردرتمام زمينه هاي علمي، فني، فرهنگي واسلامي ازطريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان بپردازد. (همان، بند چهارم)

دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان، براي همه ملت تا پايان متوسطه فراهم سازد (اصل سي ام، اصل چهل و سوم، بند 1 و اصل سوم بند سوم)

دولت بايد خودكفايي در علوم و فنون را تأمين كند (همان، بند سيزدهم)

براي نشريات و مطبوعات بايد آزادي بيان وجود داشته باشد تا بتوانند آزادانه مطالب خود را

بيان كنند (اصل بيست و چهارم)

عدالت در كانون خانواده

اين كه خانواده پايه و اساس زندگى اجتماعى را شكل مى دهد حرف تازه اى نيست. همچنين تاثير و تاثر خانواده و جامعه بر هم نيز جزو مباحثى است كه به طور روزانه از طريق رسانه هاى گوناگون مثل كتاب، تلويزيون، مطبوعات و... به ما گوشزد مى شود. اصلاً ما هم قرار نيست حرف تازه اى زده باشيم حتى اگر موضوع گزارش احساس رضايت در خانواده باشد.

خانواده علاوه بر تحليل هاى جامعه شناسانه مفهومى است كه نزد هر ايرانى از تقدس مفهومى خاصى برخوردار است بنابراين هر ايرانى در بررسى جايگاه اين نهاد اجتماعى مى تواند از دو زاويه متفاوت تحليل هاى فكرى و ارزش احساسى راجع به آن بحث كند. نقش ما نيز به عنوان رسانه چندان متفاوت نخواهد بود زيرا قرار است ما در مورد چيزى بحث كنيم كه همه شما مى توانيد به خوبى در مورد آن صحبت كنيد، تحليل ارايه دهيد و از احساس خود نسبت به آن بگوييد با اين همه يك پرسش همچنان مى تواند باقى بماند و آن اينكه آيا شما به عنوان يك فرد از جامعه بزرگ ايران در خانواده احساس رضامندى داريد يا خير؟ اگر هنوز كانون خانواده نتوانسته است تمام انتظارات شما را برآورده كند، دليل و ريشه اصلى آن را چه چيزى مى دانيد و در نهايت اينكه تصور شما از يك زندگى ايده آل چيست؟

عدالت در خانه

يكى از مباحث بسيار با ارزش و قابل طرح در كانون خانواده موضوع عدالت است. آيا شما عميقاً به اين باور رسيده ايد كه در فضاى خانوادگى تان عدالت برقرار است. شما به عنوان مرد و يا زن چه وظايفى را بر عهده داريد؟ فرزندان چه نقش هايى را بايد ايفا كنند و مهم تر اين كه آيا همه شما در مجموعه اى به نام خانه و خانواده به وظايف خود عمل مى كنيد و يا اين كه بخشى از وظايف ديگر اعضا را هم بر عهده گرفته ايد؟ هر يك از افراد خانواده بايد به درستى محدوده وظايف، اختيارات و محدوده عملكرد خود را بشناسند. اگر غير از اين باشد، تداخل به وجود مى آيد و تداخل يعنى واگذاشتن قسمتى از وظايف خود بر عهده ديگران و يا برعكس و اين يعنى ناعدالتى و ناعدالتى مى تواند احساس سرخوردگى و آرام آرام آشفتگى را در خانه و خانواده گسترش دهد. در اين حالت شخص نه تنها احساس رضايتمندى ندارد، بلكه ناخودآگاه هر لحظه در پى فرصتى است كه از محيط خانه دور باشد و اندكى احساس آرامش كند.

البته هر آفتى درجاتى دارد و احساس ناعدالتى در خانه هم مى تواند گاه به شكلى خفيف و گاه بسيار پررنگ و خطرناك ظاهر شود. شوهر به عنوان مرد خانه وظيفه دارد بيرون از منزل كار كند و مسايل اقتصادى را رفع و رجوع كند، البته به عنوان پدر و همسر هم وظايفى دارد كه بايد آن ها را بشناسد و عمل كند يعنى همسردارى و كمك به مادر در تربيت فرزندان. حال خارج از وظيفه شرعى، قانونى و عرفى خود امكان دارد در امورات منزل كه وظيفه همسر است به ايشان كمك كند كه تا اينجا هيچ اشكالى ندارد و خيلى هم خوب است، اما اين كه ايشان فكر كنند پرداختن به اين امور هم جزو وظيفه اصلى شوهر است و به قول آنچه كه مى گويند «چشمت كور، دنده ات نرم» آن وقت يعنى ظلم در حق شوهر.
برخى افراد در
مقابل بى مهرى هايى كه اعضاى خانواده در حق آن ها دارند سكوت مى كنند و تنها به خودخورى روى مى آورند يعنى احساس نارضايتى شان را بروز نمى دهند و شايد اين رويكرد خطرناك تر باشد، چرا كه به مرور موجب بروز ناراحتى هاى روحى، روانى و حتى جسمى خواهد شد، اما برخى ديگر واكنش سريع نشان داده و احتمالاً دعوا و نزاع خانگى را به خودخورى هاى طولانى مدت ترجيح مى دهند.

برخى از كارشناسان جامعه شناسى معتقدند تعريف وظيفه در خانواده علاوه بر آنچه كه قانون و عرف تعيين كرده تا حدودى نيز مى تواند متكى بر توافق و ايثار متقابل طرفين باشد كه البته اين موضوع بسته به شرايط خانواده از سوى طرفين قابل تغيير است. خانواده يك جامعه كوچك است با اين تفاوت كه مناسبات ميان افراد در خانواده عميق تر و انسانى تر است. در جامعه هم گاه مشكلاتى بروز مى كند كه نهادهاى اجتماعى براى رفع آن تصميمات تازه اى اتخاذ مى كنند و خانواده هم از اين قاعده مستثنا نيست، گاه ممكن است شرايط جديدى در خانه بروز كند كه افراد مجبور شوند از نو وظايف خود را مورد بررسى قرار دهند و يك بار ديگر آن را تعريف كنند. اصلاً خانواده به چنين بحث هاى جدى نياز دارد چون موجب جلوگيرى از بروز مشكلات بعدى خواهد شد.

به طور مثال خانواده اى را در نظر بگيريد كه تاكنون پدر آن خانواده بيرون از منزل كار مى كرده، فرزندان درس مى خوانده اند و مادر هم به امور خانه رسيدگى مى كرده است، اما به يكباره مناسبات تغيير مى كند. حالا قرار است مادر هم چند ساعت از روز بيرون از منزل كار كند، يكى از فرزندان به خدمت سربازى رفته و پدر هم بيمار است. به اعتقاد من در اين شرايط جديد نبايد هر كسى فكر كند كه هر كارى دلش مى خواهد به نفع خودش انجام بدهد، حتى اگر نيت ها خير باشد، بلكه بايد افراد دور هم جمع شوند و به شكلى جمعى وظايف جديد را تعريف كنند.
بسيارى از
مشكلات خانواده هاى ما از آنجايى ناشى مى شود كه دور هم جمع نمى شوند و در مورد وظايف و نوع ارتباطشان با هم حرف نمى زنند. منظورم اين نيست كه اعضاى يك خانواده بايد تبديل به ماشين شوند، خير اما به هم بگويند كه فلان كار وظيفه چه كسى است. گاه از سر دلسوزى كودكانمان را از انجام وظايف منع مى كنيم، مثلاً اتاقش را مرتب مى كنيم، لباسش را مى شوييم و اتو مى كشيم، كيف مدرسه اش را جمع و جور مى كنيم و... به اين بهانه كه حواسش جمع باشد و درس بخواند غافل از اين كه ناخودآگاه داريم در خانه خود ناعدالتى را پرورش مى دهيم. آن كودك وقتى بزرگ شد، وظايف خودش را هم نخواهد شناخت و مجبور خواهد شد به ديگران ظلم كند.
گاهى هم از آن طرف پشت بام
مى افتيم يعنى به اين بهانه كه مى خواهيم كودك را مسووليت پذير بار بياوريم انواع سختى ها و ظلم ها را در حق او روا مى دانيم كه باز موجب سرخوردگى كودك و گاه طغيان او عليه خانواده خواهد شد. به همين دليل است كه عرض مى كنم خانواده بايد دور هم جمع شوند و وظايفشان را به هم گوشزد كنند. در اين گفت وگو حتى اگر هم قرار شد به طور مثال بخشى از وظايف فردى بر عهده ديگرى باشد، دليل آن هم مشخص خواهد شد و در اين صورت احساس نارضايتى به وجود نخواهد آمد.

 

 

 

ايثار و عدالت

همان گونه كه تاكيد شد نوع مناسبات خانوادگى بسيار عميق تر و انسانى تر از مناسبات اجتماعى است اگر چه خانواده پايه اجتماع است و در صورت تربيت صحيح خانوادگى مى توان شاهد جامعه اى سالم و شاداب بود. در هر صورت افراد در چارچوب خانواده خود هر لحظه اين توانايى را در خود احساس مى كنند كه ساده ترين رفتارها را تا حد ايثارى ژرف و عميق پرورش دهند به اين شرط كه احساس كنند هيچ ظلمى در كار نيست، اگر چه آن ها فراتر از وظايف خود عمل كرده باشند. وقتى از ايثار و فداكارى حرف مى زنيم از مفاهيمى مى گوييم كه فراتر از وظايف و حتى گاه از ديد ناظران فراتر از ظرفيت هاى وجودى ما است، اما رشد و نمود عينى اين مفهوم بزرگ و متعالى در نهاد خانواده از بسيارى از نارسايى هاى اخلاقى جلوگيرى خواهد كرد. فرد حتى گاه موقعيت هايى را به دليل استوارى بر ايثار خود از دست مى دهد، اما به زودى پاداش آن را خواهد ديد. بنابراين تفاوت ظلم يعنى خواسته ناحق ديگران حتى يكى از اعضاى خانواده با ايثار كاملاً روشن است و ناگفته پيدا است كه ظلم حتى به شكل ناآگاهانه آن در خانواده چه اثرات مخربى را در روح افراد و آينده زندگى اجتماعى آن ها رقم خواهد زد، در اين ميان نوع تربيت فرزندان بر اساس عدل نيز بسيار حايز اهميت خواهد بود.

 

خانواده و نقش و تأثير آن در برقراري عدالت

 

جامعه ايران در شرايط كنوني جامعه‌اي متكثر و برخوردار از خواست‌ها و مطالبات گسترده‌اي است كه ناشي از تكثر فرهنگي و اجتماعي اين جامعه بزرگ و با سابقه است. جامعه ايران عليرغم آن كه اقوام متعدد را در خود پذيرا گشته است اما از اتحاد و انسجام آنان ملتي بزرگ را شكل بخشيده است؛

در مورد نقش خانواده در جامعه مي توان گفت: «اگر محيط خانواده، فضايي لبريز از امنيت، عشق و صداقت باشد، آينده فرزندان حتماً روشن خواهد بود. چرا كه فقط در چنين فضايي كه به دور از اختلاف نظرهاي دائمي است و روح سازگاري و تعادل حاكم است، افراد مي توانند در كمال آرامش روحي و رواني راه هاي رشد و ترقي را بيابند. ومسلماً اگر در تک تک خانواده های جامعه (بعنوان یه زیر مجموعه از یک مجموعه ی بزرگ)یک اینچنین روالی باشد می توان انتظار یک جامعه ی آرام و متعادل و دورازاختلاف را داشت .(اجتماعی متعادل)اما اگر در فضاي خانوادگي به طور دائم جنگ و جدل بين اعضا رخ دهد، اگر زن و شوهر همواره يكديگر را به جدايي تهديد كنند و اگر خطر كشمكش حتي در لحظه هاي آرامش بين اعضا وجود داشته باشد، همه توان فكري و جسمي اعضاي خانواده صرف اين درگيري ها مي شود». اين مسأله، يعني به كارگيري توان اعضاي خانواده در راه باطل جنگ و گريزهاي داخلي اولين و عيني ترين لطمه خانواده هاي بي ثبات و آشفته به اعضاي آن است. واین همان اولین عامل برای رشد بی ثباتی و ناعدالتی در جامعه است.

همه قوانين و مقررات و برنامه ريزي هابايددرجهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري و قداست آن و استواري روابط خانوادگي برپايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد. (اصل دهم قانون اساسی)

این اصل از قانون اساسی خود بصراحت میتواند میزان اهمیت خانواده در برقراری نظم یک جامعه رابیان کند . اگر کمی بیاندیشیم میتوانیم دریابیم که خانواده دراین زمینه چه نقش بزرگی دارد وچقدر مهم است که یک اصل اساسی از قانون اساسی کشورما به اهمیت تشکیل آن و استواری آن پرداخته است.

متأسفانه اين آسيب ها، گاهي تا سال ها از نظر پنهان مي مانند در حالي كه روح و روان فرد را همواره آزار مي دهند. معمولا افرادي كه در زندگي فردي يا اجتماعي ناهنجاري هاي رفتاري دارند اغلب در خردسالي و كودكي در معرض چنين آسيب هايي بوده اند. در واقع محيط زندگي فرد در سنين خردسالي، كودكي، نوجواني و جواني رابطه مستقيمي با چگونه ادامه حيات فرد دارد. با پذيرش اين اصل مهم در مي يابيم كه نقش خانواده در تربيت و پرورش افراد تا چه اندازه بااهميت است.

مسلماً در یک جامعه به همان اندازه که تربیت و پرورش افراد به خانواده بستگی دارد میتوان گفت که گستردگی نظم جامعه نیز متأثر از پرورش خانواده است. واین سه (جامعه و نظم و خانواده) سه عنصر مرتبط باهم می باشند که عدم یکی ازآنها مطمئناً باعث ایجاداختلال در دو عنصر دیگر میشود.

درطول زندگی هر فرد خانواده دیر یا زود چنین بر داشت می کند که گرچه هر روز گامی به‌پيش برداشته می شود، اما زندگی با خوبیها و بدیهایش همواره ادامه دارد و از تداوم آن گريزی نيست؛ چرا که «زندگی سراسر حل مسئله است».  واین موضوع شاید جهشی باشد برای مثبت اندیشی افراد جامعه.

 

مباني فكري، باورها و اعتقادات مردم و تأثير آن در گسترش و اجراي عدالت

 

آري حاكميت تفكر راه گشا و تفكري كه زمينه هاي انبساط خاطر عمومي را فراهم نموده و جامعه را به طرف مقصدي كه سعادت بشري سرانجامش است هدايت نمايد، خواست مردم است. زيرا تلاش و تحرك زاييده فكر غيرمفيد، جز به بازي گرفتن انسانها پيامدي نخواهد داشت.مي گويند نادان هيچگاه از گذشته خود عبرت نمي گيرد الحق كه اين كلام در اثبات ناداني شيطان بزرگ مصداق داردمي دانيم كه عدالت از دغدغه هاي مهم بشر بوده و واژه اي مقدس و از مفاهيم بسيار مقدس در چارچوبه انديشه اسلامي و حكومت علوي است. بي ترديد اجراي عدالت در جامعه، عدالت گستري در جامعه ايران و خلاصه عملياتي كردن اين ايده مهم و مقدس نيازمند همكاري و همراهي همه اقشار مردمي به ويژه دانشجويان است.

می دانیم که اساس هر فرهنگي بر يك رشته باورها و اعتقادات است و اگر آن باورها و اعتقادات متزلزل شود امكان حيات براي آن وجود ندارد .باید گفت که كلامي نو و فلسفه اي نو مي خواهد كه باورها و اعتقادات ديني و اخلاقي و اجتماعي ما را در برابر گزند آفات بي باوري و اعتقادي حفظ كند .چرا که حفظ این اعتقادات و باورها میتواند عاملی مؤثر برحفظ حقوق اجتماعی باشد. ازآنجا که در یک جامعه اشكال مختلف زندگي در حقوِق بنيادين انسانها، نظامهاي ارزشي و اعتقادات را نيز در بردارد مسلماً این باورها و اعتقادات هر چه بیشتر به سوی عدالت خواهی و حق طلبی سیر داشته باشد به همان اندازه عدالت اجتماعی نیز به سوی ترقی راه خواهد یافت. چرا که اگر مردم با اعتقادی راسخ و پاک در جامعه باهم برخورد داشته باشند این اعتقاد پاک واین باورها و افکار مبثبت جامعه را بسوی جامعه ای آرام و مثبت سوق خواهد داد. ناگفته نماند که هميشه هستند كساني كه با كوچكترين تهديدي اراده آنان متزلزل گشته و دچار يأس و نوميدي مي شوند و دريچه هاي اميد را بر روي خود بسته مي بينند و غافلند از اينكه انساني كه از بذل حرمت ذات در حق خود دريغ ورزد اگر ديگران هم مراعاتش نكنند امري متعارف و معمول است اما در نظر فرزندان خلف اين مرز و بوم دشمنان دين و خدا ذليل مي نمايند و با اتكا به ذات پروردگار از وجود مشكلات هراسي به دل راه نداده و مي دانند كه مي توانند بر همه مشكلات فائق آيند.

در اين برهه حساس تاريخي دشمنان دين و ملت به آغاز تغييرات اساسي در اداره مملكت در آينده پي برده اند و نيك مي دانند كه در صورت تحقق آرمان هاي دولت اسلامی- كه زدودن غبار فقر از چهره جامعه و تقويت همبستگي ملي گوشه اي از اين آرمان هاست- تلاش آنها در پاشيدن بذر نفاق در بين مردم ديگر اثري نخواهد داشت.

ولی ما جوانان ایران اعلام میداریم که همچنان برای حفظ باورهاو آرمانهای پاک واسلامی خویش سعی خواهیم کرد و همچنان در پناه خداوند منان و حمایت دولت اسلامی خویش در انتظار عدالت ایستاده ایم چو شمع.

 

 

 

 

 

محمد هادی دشتبان دبیرآموزش و پرورش شهرستان محمودآباد  مدرسه راهنمائی سمیه محمود آباد

شماره پرسنلی 40500498